باغبان چه گویم به ما چها کرد کینه های دیرینه بر ملا کرد"گلهای رنگارنگ ۱۷۵: مرضیه، عارف قزوینی -
گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز دست زمانه کردم
آستین چو از دیده بر گرفتم سیل خون به دامان روانه کردم
ناله دروغین اثر ندارد مرده بهتر زان کاو هنر ندارد
شام ما چو از پی سحر ندارد گریه تا سحرگه،من عاشقانه کرد
دلا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا
برون شد از پرده راز توپرده پوشی چرا
راز دل همان به نهفته ماند گفتنش چو نتوان گفت نگفته ماند
فتنه بهتر یک چند خفته ماند گنج غم بر دل خزانه کردم
باغبان چه گویم به ما چها کرد کینه های دیرینه بر ملا کرد
دست ما ز دامان گل جدا کرد تا به شاخ گل یکدم اشیانه کردم
دلا خموشی چرا؟ چو خم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز توپرده پوشی چرا؟
آستین چو از دیده بر گرفتم سیل خون به دامان روانه کردم
ناله دروغین اثر ندارد مرده بهتر زان کاو هنر ندارد
شام ما چو از پی سحر ندارد گریه تا سحرگه،من عاشقانه کرد
دلا خموشی چرا چو خم نجوشی چرا
برون شد از پرده راز توپرده پوشی چرا
راز دل همان به نهفته ماند گفتنش چو نتوان گفت نگفته ماند
فتنه بهتر یک چند خفته ماند گنج غم بر دل خزانه کردم
باغبان چه گویم به ما چها کرد کینه های دیرینه بر ملا کرد
دست ما ز دامان گل جدا کرد تا به شاخ گل یکدم اشیانه کردم
دلا خموشی چرا؟ چو خم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز توپرده پوشی چرا؟
https://www.youtube.com/watch?v=_d6jPHczKVY

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۷:۴۵ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد