پیش ما خاطر شاد و دل غمناک یکیست

حال آسوده و درد جگر چاک یکیست

 برگ عیش دگران روز به روز افزونست

 خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکیست

در گلستان جهانم اثر عیش نماند

همچنان به که گلش با خس و خاشاک یکیست

ما که از خویش گذشتیم چه هجران چه وصال

مردن و زیستن مردم بی باک یکیست

 آنچنانم که جفای تو ندانم زوفا

 زهر پیش من دیوانه و تریاک یکیست

صدق ما با تو درستست چو آیینه و آب

 عاشقان را دل صاف و نظر پاک یکیست

 راحت و رنج فغانی ز خیال من و تس

راست بین باش که نیک و بد افلاک یکیست

 

بابافغانی شیرازی