(ملك الشعرا بهار نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز طره ي پرشكنش سلسله باز است هنوز..زیبا ورمانتیک  

(ملك الشعرا بهار

نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز

طره ي پرشكنش سلسله باز است هنوز

عاشقان را سپه ناز براند از در دوست

بر در دوست مرا روي نياز است هنوز

خاك محمود شد از دست حوادث بر باد

دردلش آتش سوداي اياز است هنوز

هر كسي را سر كوي صنمي شد مقصود

مقصد ساده دلان خاك حجاز است هنوز

گرچه شد عمر من از خط تو كوتاه ولي

دست اميد به زلف تو دراز است هنوز

مسجد حسن تو ازخط شده ويران ليكن

طاق ابروي تو محراب نماز است هنوز

روزي اي گل به چمن چشم گشودي از ناز

چشم نرگس به تماشاي تو باز است هنوز

زين تحسر كه چرا سوخت پر پروانه

شمع دل سوخته در سوز و گداز است هنوز

باز شد شهپر مرغان گرفتار، بهار

بستگي هاست كه در ديده باز است هنوز

"ملک الشعرای بهار" یا که به راه آرم اين صيد ز دل رميده را يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را

"ملک الشعرای بهار"

یا که به راه آرم اين صيد ز دل رميده را

يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را

يا ز لبت کنم طلب قيمت خون خويشتن

يا به تو واگذارم اين جسم به خون تپيده را

کودک اشک من شود خاکنشين ز ناز تو

خاکنشين چرا کني کودک نازديده را؟

چهره به زر کشيده ام، بهر تو زر خريده ام

خواجه! به هيچکس مده بنده زر خريده را

گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کني

کي ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکيده را؟

گر دو جهان هوس بود، بي تو چه دسترس بود؟

باغ ارم قفس بود، طاير پر بريده را

جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم

ترک کمين گشاده و شوخ کمان کشيده را

خیز، بهار خونجگر! جانب بوستان گذر

تا ز هزار بشنوی قصه ناشنیده را

مرغ سحر ناله سر کن .داغ مرا تازه تر کن. شعر ملک الشعرای بهار..اجرا استاد شجریان .

مرغ سحر ناله سر کن .داغ مرا تازه تر کن.
شعر
ملک الشعرای بهار..اجرا استاد شجریان .
تار داریوش پیرنیاکانو تنبک مرتضی اعیان
یکی از بهترین اجراهای مرغ سحر در آمریکا
مرغ سحر نام تصنیف مشهوری است که
نخستین بار با صدای ملوک ضرابی
و بعد با صدای قمرالملوک وزیری اجرا شد.
شعر تصنیف مرغ سحر را ملک‌الشعرای بهار سرود
و آهنگ آن، در دستگاه ماهور، از مرتضی نی‌داوود است
یکی از محبوب‌ترین اجراهای این تصنیف از محمدرضا شجریان است
که اغلب به خواست مردم در کنسرت‌های شجریان به گوش می‌رسد.
ماندگاری مرغ سحر را باید در مضمون اجتماعی-سیاسی آن جستجو کرد
که در هر دوره‌ای در ایران به گونه‌ای مصداق پیدا می‌کند.
بخشی از شعر ملک الشعرای بهار که در تصنیف خوانده می‌شود، به این شرح است:
بند دوم اين تصنيف ، سياسي بوده و در اجراهاي قديم آن موجود است
اما اجرای زنده بخش دوم تصنیف توسط خانم گیسو شاکری
که درسالهای اخیر در خارج کشور اجرا شده است در همین کانال آورده ام .
بند اول 
مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن 
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را پر شرر کن 
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت،
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است 
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین 
جانب عاشق نِگَه ‌ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر کن 
بند دوم 
عمر حقيقت به سر شد، عهد و وفا بي اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بي ثمر شد 
راسته و مهر و محبت فسانه شد،
قول و شرافت همگي از ميانه شد
از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد 
ديده تر كن! {{{2}}} 
جور مالك ، ظلم ارباب،زارع از غم گشته بي تاب
ساغر اغنيا پر مي ناب، جام ما پر ز خون جگر شد 
اي دل تنگ ناله سر كن، از مساوات صرف نظر كن
ساقي گلچهره بده آب آتشين،
پرده دلكش بزن اي يار دلنشين 
ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين
كز غم تو ، سينه من، پر شرر شد ، پر شرر شد

tps://www.youtube.com/watch?v=-YBgo2yULnw

مرغ سحر ناله سر کن .داغ مرا تازه تر کن.شعر ملک الشعرای بهار..اجرا استاد شجریان .تقدیم دوستان

محمد رضا شجریان -

تار داریوش پیرنیاکان

و تنبک مرتضی اعیان

 یکی از بهترین اجراهای مرغ سحر در آمریکا


مرغ سحر نام تصنیف مشهوری است که نخستین بار با صدای ملوک ضرابی

و بعد با صدای قمرالملوک وزیری اجرا شد.

 شعر تصنیف مرغ سحر را ملک‌الشعرای بهار سرود

و آهنگ آن، در دستگاه ماهور، از مرتضی نی‌داوود است
یکی از محبوب‌ترین اجراهای این تصنیف از محمدرضا شجریان است

که اغلب به خواست مردم در کنسرت‌های شجریان به گوش می‌رسد.
ماندگاری مرغ سحر را باید در مضمون اجتماعی-سیاسی آن جستجو کرد

که در هر دوره‌ای در ایران به گونه‌ای مصداق پیدا می‌کند.
بخشی از شعر ملک الشعرای بهار که در تصنیف خوانده می‌شود، به این شرح است:
بند دوم اين تصنيف ، سياسي بوده و در اجراهاي قديم آن موجود است

اما اجرای زنده بخش دوم تصنیف توسط خانم گیسو شاکری

که درسالهای اخیر در خارج کشور اجرا شده است در همین کانال آورده ام .
بند اول
مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

 ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

 وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

 ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت،

 شام تاریک ما را سحر کن


نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

 این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین

  دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه ‌ای تازه گل از این، بیشتر کن

 مرغ بیدل شرح هجران مختصر مختصر کن
بند دوم
عمر حقيقت به سر شد، عهد و وفا بي اثر شد

 ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بي ثمر شد
راسته و مهر و محبت فسانه شد،

قول و شرافت همگي از ميانه شد

  از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد
ديده تر كن! {{{2}}}
جور مالك ، ظلم ارباب،زارع از غم گشته بي تاب

  ساغر اغنيا پر مي ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
اي دل تنگ ناله سر كن، از مساوات صرف نظر كن

 ساقي گلچهره بده آب آتشين،

 پرده دلكش بزن اي يار دلنشين
ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين

 كز غم تو ، سينه من، پر شرر شد ، پر شرر شد

http://www.youtube.com/watch?v=5raRSHvC-nY

http://www.youtube.com/watch?v=5raRSHvC-nY

و دگر هیچ...زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش.گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ.ملك الشعرا بهار

و دگر هیچ
.....................
شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
افسانه بود معنی دیدار، که دادند
...
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد
از پارهٔ سنگی شرف اندوز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حساب است همان روز و دگر هیچ
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ
------------------------------------
ملك الشعرا بهار

ملک الشعراء بهار.شبی در محفلی با آه و سوزی .شنیدستم که مرد پاره د...وزی.*تضمین : سعدی


ملک الشعراء بهار

شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که مرد پاره د...وزی
چنین می گفت با پیر عجوزی:

گلی خشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم*

☼☼☼
...

گرفتم آن گل و کردم خمیری
خمیر نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری

بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم!

☼☼☼

همه گـلـهای عالـــم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت و شنودم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم

☼☼☼

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذرکرد

کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم


*تضمین : سعدی
 
محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی است. او در دوازدهم ربیع الاول ۱۳۰۴ ه‍. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد ص...بور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه. بهار در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند. انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده است. کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانه نشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنی ترین قصیده‌های خود، «هیجان روح»، را سرود. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد. بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت. بهار در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح متنی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبک شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سوییس رفت. بهار قصیده «به یاد وطن» معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سوییس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد. در خرداد ۱۳۲۹ «جمعیت ایرانی هواداران صلح» تأسیس گردید و بهار که از پایه‌گذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف «جغد جنگ» را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود. بهار در روز اول اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد


 
 
 

ملک الشعراء بهار. شبی در محفلی با آه و سوزی .شنیدستم که مرد پاره د...وزی.چنین می گفت با پیر عجوزی:

 
شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که مرد پاره د...
وزی
چنین می گفت با پیر عجوزی:

گلی خشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم*

☼☼☼

گرفتم آن گل و کردم خمیری
خمیر نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری

بدو گفتم که مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم!

☼☼☼

همه گـلـهای عالـــم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت و شنودم

بگفتا من گِلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گُل نشستم

☼☼☼

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذرکرد

کمال هم نشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم

*تضمین : سعدی
محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی است. او در دوازدهم ربیع الاول ۱۳۰۴ ه‍. ق. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد ص...بور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید. بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه. بهار در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند. انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده است. کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانه نشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنی ترین قصیده‌های خود، «هیجان روح»، را سرود. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد. بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت. بهار در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح متنی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبک شناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سوییس رفت. بهار قصیده «به یاد وطن» معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سوییس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد. در خرداد ۱۳۲۹ «جمعیت ایرانی هواداران صلح» تأسیس گردید و بهار که از پایه‌گذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف «جغد جنگ» را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود. بهار در روز اول اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد

گلی که قد افراشت، به پستی نگراید..شاخی که خم آورد، دگر راست نیاید.ملك الشعراي بهار

گلی که قد افراشت، به پستی نگراید
شاخی که خم آورد، دگر راست نیاید
ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگردد
چو پیر شود مرد، دگر دیر نپاید
فرصت مده از دست، چو وقتی به کف افتاد
کاین مادر اقبال همه ساله نزاید
با همت و با عزم قوی ملک نگه‌دار
کز دغدغه و سستی کاری نگشاید
گر منزلتی خواهی، با قلب قوی خواه
کز نرم دلی قیمت مردم نفزاید
با عقل مردد نتوان رست ز غوغا
اینجاست که دیوانگی نیز بباید
یا مرگ رسد ناگه و آسوده شود مرد
یا کام دل از شاهد مقصود برآید
راه عمل این است، بگویید ملک را
تا جز سوی این ره سوی دیگر نگراید
یاران موافق را آزرده نسازد
خصمان منافق را چیره ننماید


ملك الشعراي بهار

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید... شاعر: ملک‌الشعرای بهار

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
 شاعر: ملک‌الشعرای بهار
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
 فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
 بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
 یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
 چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
 برده در باغ و بیاد منش آزاد کنید
 آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
 فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
 شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
 یاد پروانه هستی شده بر باد کنید
 بیستون بر سر راه است مباد از شیرین
 خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
 جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
 ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید
 گر شد از جور شما خانه موری ویران
 خانه خویش محال است که آباد کنید
 کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
 شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید

ای کـبوتر از آشیان کرانه کردی..ملک الشعرا بهار .واجرای زیبا با صدای ملکوتی..استاد شجریان

 

ای کبوتر - استاد محمدرضا شجریان


ترک آشیان

ای کبوتر از آشیان کرانه کردی
بی سبب چرا ترک آشیانه کردی
یادی از رفیقان ِ عاشقانه کردی

زین مکان که با عاشقان در آن چمیدی، از آن چه دیدی
ناگهان چرا سوی دیگران پریدی
ترک ِ یار ِ نالان و ترک خانه کردی

بدگمان گشتم بر توباری، بی وفا نبودی بی یاری
در کف بازان شکاری، به صد زخم کاری، همانا دچاری

از فَراقت من می کنم شیون
دلبر من نگارین پر من

کی بوَد جانا کز وفا گردی
دلبر من نشینی برمن


کنسرت خزان
 

آلبوم خزان با صدای استاد شجریان


 

آهنگساز : جهانگیر مراد

 


شاعر : ملک الشعرا بهار


دستگاه : شور (ابوعطا

 

http://www.youtube.com/watch?v=jfaDG8X94FA

 

تقدیم علاقمندان بشنوید

 

 

درطواف شمع می گفت این سخن پروانه ای...بهار

درطواف شمع می گفت این سخن پروانه ای


سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانه ای

بلبل ازشوق گل وپروانه ازسودای شمع


هرکسی سوزد بنوعی درغم جانانه ای

گراسیرخال وخطی شد دلم عیبم مکن


مرغ جائی میرود کانجاست آب ودانه ای

تا نفرمائی که بی پروانه ئی درراه عشق


شمع وش پیش توسوزم گردهی پروانه ای

منعمان راخانه آبادان ودل خرم چه باک


گرگدائی جان دهددر گوشۀ ویرا نه ای

کی غم بنیادویران داردآن کش خانه نیست


روخبرگیراین معانی رازصاحب خانه ای

عاقلانش باززنجیری دگربرپا نهند


روزی ار زنجیرازهم بگسلد دیوانه ای

این جنون تنهانه مجنون رامسلم شد بهار


باش کزماهم فتد اندرجهان افسانه ای

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد...ملك الشعرا بهار

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد

 

 خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد


اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست

 

 پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد


جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم یافت

 

 سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد


هرکسی کام دلی آورده در کویت به دست

 

 ما هم آخر در غمت خاکی به سر خواهیم کرد


تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما

 

 روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد


یا ز آه نیمشب، یا از دعا، یا از نگاه

 

هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد


لابه‌ها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری

 

ور به بی‌رحمی زدی، فکر دگر خواهیم کرد


چون بهار از جان شیرین دست برخواهیم داشت

 

 پس سر کوی تو را پرشور و شر خواهیم کرد

 

ملك الشعرا بهار

برو کار می‌کن، مگو چیست کار...محمد تقی بهار

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

که سرمایه‌ی جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوست

که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست

پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید

همه جای آن زیر و بالاکنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

پدر مرد و پوران به امید گنج

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن سال از آن خوب شخم

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

بهار

نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز..(ملك الشعرا بهار

نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز


طره ي پرشكنش سلسله باز است هنوز


عاشقان را سپه ناز براند از در دوست


بر در دوست مرا روي نياز است هنوز


خاك محمود شد از دست حوادث بر باد


دردلش آتش سوداي اياز است هنوز


هر كسي را سر كوي صنمي شد مقصود


مقصد ساده دلان خاك حجاز است هنوز


گرچه شد عمر من از خط تو كوتاه ولي


دست اميد به زلف تو دراز است هنوز


مسجد حسن تو ازخط شده ويران ليكن


طاق ابروي تو محراب نماز است هنوز


روزي اي گل به چمن چشم گشودي از ناز


چشم نرگس به تماشاي تو باز است هنوز


زين تحسر كه چرا سوخت پر پروانه


شمع دل سوخته در سوز و گداز است هنوز


باز شد شهپر مرغان گرفتار، بهار


بستگي هاست كه در ديده باز است هنوز


(ملك الشعرا بهار

نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز(ملك الشعرا بهار

نرگس غمزه زنش بر سر ناز است هنوز


طره ي پرشكنش سلسله باز است هنوز


عاشقان را سپه ناز براند از در دوست


بر در دوست مرا روي نياز است هنوز


خاك محمود شد از دست حوادث بر باد


دردلش آتش سوداي اياز است هنوز


هر كسي را سر كوي صنمي شد مقصود

 
مقصد ساده دلان خاك حجاز است هنوز

 
گرچه شد عمر من از خط تو كوتاه ولي

 
دست اميد به زلف تو دراز است هنوز

 
مسجد حسن تو ازخط شده ويران ليكن

 
طاق ابروي تو محراب نماز است هنوز


روزي اي گل به چمن چشم گشودي از ناز


چشم نرگس به تماشاي تو باز است هنوز


زين تحسر كه چرا سوخت پر پروانه

 
شمع دل سوخته در سوز و گداز است هنوز


باز شد شهپر مرغان گرفتار، بهار


بستگي هاست كه در ديده باز است هنوز


(ملك الشعرا بهار

باد صبا بر گل گذر كن گل گذر كن گل گذر كن..شعر :محمد تقي ملك الشعراي بهار

باد صبا بر گل گذر كن

آهنگ :جهاگير مراد


تنظيم :جواد معروفي

 
دستگاه: همايون

باد صبا بر گل گذر كن گل گذر كن گل گذر كن


از حال گل ما را خبر كن نازنين ما را خبر كن


با مدعي كمتر بنشين نازنين! اي مه جبين


بيچاره عاشق ناله تاكي ناله تا كي


يا دل مده يا ترك سر كن ترك سر كن


شد خونفشان چشم تر من


پر خون دل شد ساغر من


اي يار عزيز 1مطبوع و عزيز


در فصل بهار با ما مستيز!


آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من


گل چاك غم بر پيرهن زد پيرهن زد پيرهن زد


از غيرت آتش در چمن زد در چمن زد در چمن زد


بلبل چو من شد در چمن دستانسرا بهر وطن


ديدي كه ظالم تيشه اش را آخر به پاي خويشتن زد

 
شد خونفشان چشم تر من


پر خون دل شد ساغر من


اي يار عزيز مطبوع و عزيز


در فصل بهار با ما مستيز!


آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من

 

محمد تقی بهار

شعری از ملک الشعرای بهار


 مرغ سحر ناله سر کن


 داغ مرا تازه تر کن


 ز آه شرر بار، اين قفس را


 برشکن و زير و زبر کن


 بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ


 نغمه آزادي نوع بشر سرا


 وز نفسي عرصه اين خاک توده را


 پر شرر کن، پر شرر کن


 ظلم ظالم، جور صياد


 آشيانم داده بر باد


 اي خدا، اي فلک، اي طبيعت


 شام تاريک ما را سحر کن


 اي خدا، اي فلک، اي طبيعت


 شام تاريک ما را سحر کن


 نو بهار است، گل به بار است


 ابر چشمم ژاله بار است


 اين قفس چون دلم تنگ و تار است


 شعله فکن در قفس اي آه آتشين


 دست طبيعت گل عمر مرا مچين


 جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين


 بيشتر کن، بيشتر کن، بيشتر کن


 مرغ بي دل ، شرح هجران


 مختصر مختصر کن

شعری  از محمد  تقی  بهار....

نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار

 

ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار



با نگاری چو گل تازه ، روان شو به چمن

 

 که چمن شد ز گل تازه ، چو رخسار نگار



لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر 

 

کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار



زلف سنبل ، شده از باد بهاری درهم

 

 چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار



چمن از لاله ی نو رسته بود، چون رخ دوست

 

 گلبن از غنچه ی سیراب بود ،‌چون لب یار



روز عید آمد و هنگام بهار است امروز

 

 بوسه ده ای گل نورسته، که عید است و بهار



گل و بلبل ، همه در بوس و کنارند ز عشق

 

 گل من ، سر مکش از عاشقی و بوس و کنار



گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل

 

 نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار



خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید

 

 جای عیدی، تو به من بوسه ده ای لاله عذار


بهار

شعری از بهار

زبــــاغ اى باغبان ماراهمى بـــوى بهــارآيد

کليــــدبــاغ مارا ده که فــــردامان بکـــار آيد

کليد باغ را فــــردا هـزاران خـــــواستار آيد

تـولختى صبرکن چندان که قمرى برچنارآيد

چـو انـدر باغ توبلبل، به ديــــــــدار بهار آيد

تـرا مهمان ناخوانده بروزی صــــــد هـزار آيد

کنون گرگلبنى را پنـــج شش گل درشمارآيد

چنان دانيکه هرکس راهمى زو بوى يار آيد

بهـارامسال پندارى همى خـوش تر زپار آيد

ازاين خوشترشودفـردا که خسروازشکارآيد

بدين شايستگى جشنى بدين بايستگى روزى

ملکرادرجهان هرروزجشـنى باد و نوروزى

بهار

به شب وصلت جانا ديوانه شدم

 


به شمع رويت جانا پروانه شدم



به مه روي تو من جانا حيران و ماتم

 


ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم



به حال من نگر دلبر دلبر

 


زار و نزارم جانا زار و نزارم



شيداي توام تاج سرم بيا به سرم


رسواي تو ام چشم ترم بنشين به برم



عاشقم كردي جانا دلم را بردي



به زلف سر كجت دلبر دلبر


گم شده دلم جانا گم شده دلم


به ماه عارضت دلبر دلبر


حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم



به شب وصلت جانا ديوانه شدم


به شمع رويت جانا پروانه شدم


به مه روي تو من جانا حيران و ماتم


ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم



به ماه عارضت دلبر دلبر


حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم