بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی...استاد خليل الله خليلی...ممنونم از دوستی که این شعر زیبا را ارسال
بداغ نامرادی سوختم ای اشک طوفانی
به تنگ آمد دلم زين زندگی ای مرگ جولانی
در اين مکتب نميدانم چه رمز مهملم يارب
که نی معنی شدم، نی نامه و نی زيب عنوانی
از اين آزادگی بهتر بود صد ره به چشم من
صدای شيون زنجير و قيد کنج زندانی
به هر وضعيکه گردون گشت کام من نشد حاصل
مگر اين شام غم را مرگ سازد صبح پايانی
جوانی سلب گشت و حيف کآمال جوانی هم
يکايک محو شد مانند اعلام پريشانی
زيک جو منت اين ناکسان بردن بود بهتر
که بشکافم بمشکل صخره سنگی را بمژگانی
گناهم چيست، گردونم چرا آزرده ميدارد
ازين کاسه گدا ديگر چه جستم جز لب نانی
استاد خليل الله خليلی
با درود فراوان به دوستان بزرگواری که منو همراهی کردند تا از گلستان وبوستان واقیانوس متلاطم شعر وادب وعرفان وموسیقی که سفره ایست بگستردگی ابدیت وبی منت ورایگان وبروی جهانیان گشوده شده .وگل چینی است از اشعار بزرگان این پهنه وبخش عظیمی ازین اشعارو دوستان گرانمایه کامنت فرستادند درین مجموعه گرد اوردم وتقدیم علاقمندان نمو دم ..ومن نیازمند وبی بضاعت از دانش وخرد تنها تماشاگر وعلاقمند این دریای متلاطمم..کاش قطره ای بودم ودیگر هیچ.....عاجزانه از خردمندان وصاحبان اصلی این گنجینه ها طلب بخشش دارم برای هرنوع کاستی وبی مایه گی ..... با سپاس
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد