دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فغونم شبان تار از درد جدایی کره فریاد، مغز استخونم عزیز

دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فغونم

شبان تار از درد جدایی کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی

گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی، نه آشنایی

غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای بخت، بی بال و پرم کرد

به ما گفتی صبوری کن صبوری صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

فلک کی بشنوه آه و فغونم به هر گردش زنه آتش به جونم

یک عمری بگذرونم با غم و درد به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست

نمی‌دونم دل سرگشته ما کجا می‌گردد و در خونه کیست

مو که افسرده حالم، چون ننالم شکسته پر و بالم، چون ننالم

همه گویند فلانی ناله کم کن ته آیی در خیالم، چون ننالم

خوش آن ساعت که یار از در، در آیود شب هجرون و روز غم سرآیود

ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق همی واجم که جایش دلبر آیود

مو آن آزرده بی خانمونم مو آن محنت نصیب سخت جونم

مو آن سرگشته خارم در بیابون که هر بادی وزد، پیشش دوونم

به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم به دریا بنگرم، دریا ته بینم

به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم

دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو نصیحت کردم و سودش نمی‌بو

به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو

سری دیرم که سامونش نمی‌بو غمی دیرم که پایانش نمی‌بو

اگر باور نداری سوی من آی ببین دردی که درمانش نمی‌بو

بود درد مو و درمونم از دوست بود وصل مو و هجرونم از دوست

اگر قصاب مستم واکره پوست جدا هرگز نگرده جونم از دوست

نصیب کس مبو درد دل ما که بسیاره غم بی‌حاصل ما

کسی بو از غم و دردم خبر داشت که داره مشکلی چون مشکل ما

به آهی گنبد خضرا بسوزان فلک را جمله سر تا پا بسوزان

بسوزم ورنه کارم را بسازی چه فرمایی، بسازی یا بسوزم

مو کز سوته‌دلانم چون ننالم مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم

نشسته بلبلان با گل بنالند مو که دور از گلانم، چون ننالم

دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خوددرفغونم.دوبیتی های زیبای باباطاهر اجرای باشکوه استادشجریان

دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی
کره فریاد، مغز استخونم
عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی، نه آشنایی
غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمی‌دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما
کجا می‌گردد و در خونه کیست
مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم
خوش آن ساعت که یار از در، در آیود
شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیود
مو آن آزرده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد، پیشش دوونم
به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم
به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم
دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو
نصیحت کردم و سودش نمی‌بو
به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد
در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو
سری دیرم که سامونش نمی‌بو
غمی دیرم که پایانش نمی‌بو
اگر باور نداری سوی من آی
ببین دردی که درمانش نمی‌بو
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
نصیب کس مبو درد دل ما
که بسیاره غم بی‌حاصل ما
کسی بو از غم و دردم خبر داشت
که داره مشکلی چون مشکل ما
به آهی گنبد خضرا بسوزان
فلک را جمله سر تا پا بسوزان
بسوزم ورنه کارم را بسازی
چه فرمایی، بسازی یا بسوزم
مو کز سوته‌دلانم چون ننالم
مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم، چون ننالم

 

 http://www.youtube.com/watch?v=cX75zWL-v-I

بود درد مو و درمونم از دوست.بود وصل مو و هجرونم از دوست.بابا طاهر . استاد شجریان

بابا طاهر
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
مو آن آرزده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزه پیشش دوونم
به صحرا بنگرم صحراته بینم
به دریا بنگرم دریا ته بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعناته بینم
مو که افسرده حالم چون ننالم؟
شکسته پر و بالم چون ننالم؟
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آئی در خیالم چون ننالم؟
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا سر بسوجم
بسوجم ارنه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم؟
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
 
 
 
 
 

مو کز سوته‌دلانم چون ننالم مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم..باباطاهر

دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی 
گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی، نه آشنایی

غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

فلک کی بشنوه آه و فغونم به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما کجا می‌گردد و در خونه کیست

مو که افسرده حالم، چون ننالم شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن ته آیی در خیالم، چون ننالم

خوش آن ساعت که یار از در، در آیود شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق همی واجم که جایش دلبر آیود

مو آن آزرده بی خانمونم مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون که هر بادی وزد، پیشش دوونم

به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم

دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو نصیحت کردم و سودش نمی‌بو
به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو

سری دیرم که سامونش نمی‌بو غمی دیرم که پایانش نمی‌بو
اگر باور نداری سوی من آی ببین دردی که درمانش نمی‌بو

بود درد مو و درمونم از دوست بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست جدا هرگز نگرده جونم از دوست

نصیب کس مبو درد دل ما که بسیاره غم بی‌حاصل ما 
کسی بو از غم و دردم خبر داشت که داره مشکلی چون مشکل ما

به آهی گنبد خضرا بسوزان فلک را جمله سر تا پا بسوزان 
بسوزم ورنه کارم را بسازی چه فرمایی، بسازی یا بسوزم

مو کز سوته‌دلانم چون ننالم مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند مو که دور از گلانم، چون ننالم

شعر از سعدی؛ (درآمد ماهور)هزارجهدبکردم که سرعشق بپوشم.نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

شعر از سعدی؛

(درآمد ماهور)
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد
دگر نصیحت مردم، حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم، به در برند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده‌است از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن، چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم


ترانهٔ دوم: بود درد مو و درمونم از دوست
شعر از باباطاهر، دوبیتی ها؛ 
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
خوشا آنان که سودای تو دیرن
که سر پیوسته در پای تو دیرن
به دل دیرم تمنای کسانی
که اندر دل تمنای تو دیرن
گلی که خم بدادم پیچ و تابش
به آب دیدگونم دادم آبش
بدرگاه الهی کی روا بی
گل از مو دیگری گیره گلابش
خداوندا مو بیزارم از این دل
شو روزان در آزارم از این دل
ز بس نالیدم از نالیدن کس
ز مو بستون که بیزارم از این دل


ترانه سوم: در هوایت بی قرارم روز و شب
شعر از مولوی، دیوان شمس؛ 
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل می‌خواستی از عاشقان
جان و دل را میسپارم روز و شب
تا نیابم آنچه در مغز من است
یک زمان سر نخارم روز شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
زان شبی که وعده دادی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جان تشنه‌است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب 


خواننده: محمدرضا شجریان
نوازندهٔ سه‌تار: پرویز مشکاتیان
نوازندهٔ نی: محمد موسوی
سروده‌های سعدی، باباطاهر، حافظ و مولوی.
ساز و آواز، شعر مولانا با همراهی سه‌تار و نی

(مثنوی ماهور، شکسته، عراق، راک)
تصنیف «عشق تو»، شعر و آهنگ از شیدا

 https://www.youtube.com/watch?v=jAbrfo3jQrg

 

« بابا طاهر »بود درد مو و درمونم از دوست.بود وصل مو و هجرونم از دوست..اجرا استاد شجریان

دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی
کره فریاد، مغز استخونم
عزیزون از غم و درد جدایی...
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی، نه آشنایی
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمی‌دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما
کجا می‌گردد و در خونه کیست
نصیب کس مبو درد دل ما
که بسیاره غم بی‌حاصل ما
کسی بو از غم و دردم خبر داشت
که داره مشکلی چون مشکل ما
دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو
نصیحت کردم و سودش نمی‌بو
به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد
در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
مو آن آزرده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد، پیشش دوونم
به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم
به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم
مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم
به آهی گنبد خضرا بسوجوم
فلک را جمله سر تا پا بسوجوم
بسوجم ورنه کارم را بساجی
چه فرمایی، بساجی یا بسوجوم
غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد
خوش آن ساعت که یار از در، در آیود
شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیود
سری دیرم که سامونش نمی‌بو
غمی دیرم که پایانش نمی‌بو
اگر باور نداری سوی من آی
ببین دردی که درمانش نمی‌بو
مو کز سوته‌دلانم چون ننالم
مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم، چون ننالم
« بابا طاهر »

https://www.youtube.com/watch?v=57l64R7WC8c&feature=share

 

مو کز سوته‌دلانم چون ننالم مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم نشسته بلبلان با گل بنالند مو که دور از گلانم،

 

دلا از دست تنهایی به جونم ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی به چشمونم نمونده روشنایی 
گرفتارم به دام غربت و درد نه یار و همدمی، نه آشنایی

غم عشقت بیابان پرورم کرد هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

فلک کی بشنوه آه و فغونم به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما کجا می‌گردد و در خونه کیست

مو که افسرده حالم، چون ننالم شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن ته آیی در خیالم، چون ننالم

خوش آن ساعت که یار از در، در آیود شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق همی واجم که جایش دلبر آیود

مو آن آزرده بی خانمونم مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون که هر بادی وزد، پیشش دوونم

به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بینم

دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو نصیحت کردم و سودش نمی‌بو
به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو

سری دیرم که سامونش نمی‌بو غمی دیرم که پایانش نمی‌بو
اگر باور نداری سوی من آی ببین دردی که درمانش نمی‌بو

بود درد مو و درمونم از دوست بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست جدا هرگز نگرده جونم از دوست

نصیب کس مبو درد دل ما که بسیاره غم بی‌حاصل ما 
کسی بو از غم و دردم خبر داشت که داره مشکلی چون مشکل ما

به آهی گنبد خضرا بسوزان فلک را جمله سر تا پا بسوزان 
بسوزم ورنه کارم را بسازی چه فرمایی، بسازی یا بسوزم

مو کز سوته‌دلانم چون ننالم مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند مو که دور از گلانم، چون ننالم

آستان جانان, باباطاهر, محمد رضا شجریان, پرویز مشکاتیان 1...با درود تقدیم دوستان صاحبدل


دلا از دست تنهایی به جونم
ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی
کره فریاد، مغز استخونم

عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی، نه آشنایی

غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت، بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم

نمی‌دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمی‌دونم دل سرگشته ما
کجا می‌گردد و در خونه کیست

مو که افسرده حالم، چون ننالم
شکسته پر و بالم، چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آیی در خیالم، چون ننالم

خوش آن ساعت که یار از در، در آیود
شب هجرون و روز غم سرآیود
ز دل بیرون کنم جان را به صد شوق
همی واجم که جایش دلبر آیود


مو آن آزرده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بیابون
که هر بادی وزد، پیشش دوونم


به صحرا بنگرم، صحرا ته بینم
به دریا بنگرم، دریا ته بینم
به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم


دلی دیرم که بهبودش نمی‌بو
نصیحت کردم و سودش نمی‌بو
به بادش می‌دهم، نش می‌بره باد
در آتش می‌نهم، دودش نمی‌بو


سری دیرم که سامونش نمی‌بو
غمی دیرم که پایانش نمی‌بو
اگر باور نداری سوی من آی
ببین دردی که درمانش نمی‌بو


بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگر قصاب مستم واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست


نصیب کس مبو درد دل ما
که بسیاره غم بی‌حاصل ما
کسی بو از غم و دردم خبر داشت
که داره مشکلی چون مشکل ما


به آهی گنبد خضرا بسوزان
فلک را جمله سر تا پا بسوزان
بسوزم ورنه کارم را بسازی
چه فرمایی، بسازی یا بسوزم


مو کز سوته‌دلانم چون ننالم
مو کز بی‌حاصلانم، چون ننالم
نشسته بلبلان با گل بنالند
مو که دور از گلانم، چون ننالم

http://www.youtube.com/watch?v=cX75zWL-v-I

 

دو بیتی های   بابا طاهر  اجرای با شکوه استاد شجریان..دلا از دست تنهایی  به جانم. تقدیم دوستان بشنوید

دلا از دست تنهایی به جانم
ز آه و ناله خود در فغانم
شبان تار از دست جدایی
کند فریاد مغز استــخونم
عزیزون از غم و درد جدایی
...
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یارو همدمی نه آشنایی
فلک کی بشنوه آه و فغون
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و د
بـــه کـــام دل نـگـــرده آسمونم
نمی دونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نــمـی دونــم دل دیــونه کیست
کجا می گردد و در خونه کیست
دلی دیرم که بهبودش نمی بو
سخن ها می کرٌم سودش نمی بو
به بادش می دهم نه­ش می برد باد
در آتش می نهم دودش نــمـی بو
بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
مو آن آزرده­ی بی خانمانم
سخن ها می کرٌم سودش نمی بو
به بادش می دهم نه­ش می برد باد
در آتش می نهم دودش نــمـی بو
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم
مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پر و بالم چون ننالم
همه گویند فلانی ناله کم کن
تو آیی در خیالم چون ننالم
به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا پا بسوجم
بسوجان ار نه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم؟
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای وصل بی بال و پرم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

بابا طاهر و دو بیتی های بی نظیرش
 
 
 
تقدیم دوستان بشنوید
 

دل ديوانه‌ام، ديوانه تر شی. دوبيتی از باباطاهر را  جناب شجريان. با همخوانی زيبای  همايون در بيات کرد

دل ديوانه‌ام، ديوانه تر شی

خراب خانه‌ام ويرانه تر شی

کشم آهی که گردون را بسوزد

که آه سوته ديلان، کارگر شی

 

هر آن باغی که نخلش سر به در بی

مدامش باغبون، خونين جگر بی

ببايد کندنش از بيخ و از بن

اگر بارش همه لعل و گهر بی

 

ز هجرانت، هزار انديشه ديرم

هميشه زهر غم در شيشه ديرم

ز ناسازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری، پيشه ديرم

 

فلک کی بشنوه آه و فغونم

به هر گردش زنه آتش به جونم

يک عمری بگذرونم با غم و درد

به کام دل نگرده آسمونم

 

سلام،

 ۴ دوبيتی از باباطاهر را  جناب شجريان
با همخوانی زيبای  همايون در بيات کرد اجرا کرده‌اند،
  اين اجرا يک بار در آلبوم بی تو به سر نمی‌شود
و يک بار هم در کنسرت همنوا با بم عرضه شده‌اند

نمی دونم دلم دیوونهءکیست...استاد شجریان وباباطاهر..بیداد کردند..ودیگر بزرگان نیز بسبکی دیگر اجرا کرد

نمی دونم دلم دیوونهءکیست
 اسیر نرگس مستونهءکیست
 نمی دونم دل سرگشتهءما
 کجا می گردد و در خونهءکیست
مو کز سوته دلانم چون ننالم
مو کز بی حاصلانم چون ننالم
 نشسته بلبلان با گل بنالند
 مو که دور از گلانم چون ننالم
بوَد درد من و درمونم از دوست
بوَد وصل من و هجرونم از دوست
 اگر قصابم از تن واکنه پوست
 جدا هرگز نگرده جانم از دوست
 من آن آوارهءبی خانمونم
من آن محنت نصیب سخت جونم
من آن سرگشته خارم در بیابون
 که هر بادی وزه پیشش دوونم
به صخرا بنگرم صحرا ته بینم
به دریا بنگرم دریا ته بینم
 به هرجا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته بینم
 غم عشقت بیابون پرورم کرد
 هوای وصل بی بال و پرم کرد
 به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
 دلا خوبان دل خونین پسندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند

استاد شجریان وباباطاهر..بیداد کردند

الهی دشمنت را خسته بینم .به سینه ش خنجری تا دسته بینم..شعر باباطاهر...اجرا حمیرای عزیز

 الهی دشمنت را خسته بینم

الهی دشمنت را خسته بینم
به سینه ش خنجری تا دسته بینم
 سر شب آیم احوالش بپرسم
 سحر آیم مزارش بسته بینم
 مرا نه سر نه سامان آفریدند
 پریشونم پریشون آف
 پریشون خاطران رفتند و در خاک
 مرا از خاک ایشون آفریدند
طنین سرکشی دارم خدایا
 دل حسرت کشی دارم خدایا
 به شوق مسکن و داد غریبی
 به سینه آتشی دارم خدایا
خوشا آنان که پا از سر ندانند
 میون شاخه خشک و تر ندانند
کنشت و کعبه و بت خانه و دیر
 سرای خالی از دلبر ندانند
 من آن آزرده بی خانما نم
که هر بادی وزه پیشش دوانم

شعر از بابا طاهر

با صدای حمیرا

https://www.youtube.com/watch?v=plNT7w85QaY

 

بود درد مو و درمونم از دوست..بود وصل مو و هجرونم از دوست ..بابا طاهر بزرگ وشوریده  اجرا استاد عشق ر

بود درد مو و درمونم از دوست

بود وصل مو و هجرونم از دوست

اگه قصابم از تن واکره پوست

جدا هرگز نگرده جونم از دوست

 مو آن آرزده بی خانمونم

مو آن محنت نصیب سخت جونم

مو آن سرگشته خارم در بیابون

که هر بادی وزه پیشش دوونم

 به صحرا بنگرم صحراته بینم

به دریا بنگرم دریا ته بینم

 به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان از قامت رعناته بینم

 مو که افسرده حالم چون ننالم؟

شکسته پر و بالم چون ننالم؟

 همه گویند فلانی ناله کم کن

ته آئی در خیالم چون ننالم؟

 به آهی گنبد خضرا بسوجم

فلک را جمله سر تا سر بسوجم

 بسوجم ارنه کارم را بساجی

چه فرمایی بساجی یا بسوجم؟

غم عشقت بیابون پرورم کرد

هوای بخت بی بال و پرم کرد

 به مو گفتی صبوری کن صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

دلی دیرم چو مرغ پاشکسته..چو کشتی بر لب دریا نشسته..اجرا استاد شجریا در وبلاگ تقدیم دوستان..

نسیمی کز بن آن کاکل آید
مرا خوشتر ز بوی سنبل آید
چو شب گیرم خیالش را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آید

...
دو چشمونت پیاله پر ز می بی
دو زلفونت خراج ملک ری بی
همی وعده کری امروز و فردا
ندونم ما که فردای تو کی بی

دلی دیرم چو مرغ پاشکسته
چو کشتی بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز
صدا چون می‌دهد تار شکسته

عزیزا کاسه چشمم سرایت
میون هر دو چشمم جای پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی باز
نشینه خار مژگونم به پایت

به کشت خاطرم جز غم نروید
به باغم جز گل ماتم نروید
به صحرای دل بی‌حاصل ما
گیاه ناامیدی هم نروید

دلی دیرم خریدار محبت
کزو گرمست بازار محبت
لباسی بافتم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت

غم عشقت بیابان پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن، صبوری
صبوری، طرفه خاکی بر سرم کرد

خداوندا به فریاد دلم رس
کس بی‌کس تویی، ما مانده بی‌کس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار موو چه حاجت کس

الهی آتش عشقم به جان زن
شرر زان شعله‌ام بر استخوان زن
چو شمعم برفروز از آتش عشق
بر آن آتش دلم پروانه‌سان زن

الهی دل بلا بی، دل بلا بی
گنه چشمان کره، دل مبتلا بی
اگه چشمون نکردی دیده بونی
چه دونستی دلم خوبان کجایی

 

http://www.youtube.com/watch?v=EagmlRYkeWw

 

تقدیم دوستان بشنوید.

 

به کشت خاطرم جز غم نرويد...بابا طاهر واستاد شجریان.فقط باید شنید..آواز دشتستانی ابوعطا که همراشم است

به کشت خاطرم جز غم نرويد
به باغم جز گل ماتم نرويد
به صحرای دل بی‌حاصل ما
گياه نااميدی هم نرويد
به دشت افتاده مجنون، زار و دلتنگ
چو سيل آورده چوبی در بن سنگ
به شب از آتش آه شرربار
نمايان بود در دامان کوهسار
غم عشقت بيابون‌پرورم کرد
هوای بخت، بی‌بال و پرم کرد
به ما گفتی صبوری کن، صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
به روی دلبری گر مايلستم
مکن منعم، گرفتار دلستم
خدا را ساربان، آهسته می‌ران
که ما وامانده اين قافلستم
عزيزا کاسه چشمم سرايت
ميون هر دو چشمم جای پايت
ازون ترسم که غافل پانهی باز
نشينه خار مژگونم به پايت
تو دوری از برم، دل در برم نيست
هوای ديگری اندر سرم نيست
به جان دلبرم کز هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نيست
باباطاهر واستاد شجریان

https://www.youtube.com/watch?v=xLidEE-F1Xw

مو که افسرده حالم چون ننالم؟شکسته پر و بالم چون ننالم؟  باباطاهر واستاد شجریان.ملکوتی...

بود درد مو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست

اگه قصابم از تن واکره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست

مو آن آرزده بی خانمونم
مو آن محنت نصیب سخت جونم

مو آن سرگشته خارم در بیابون...

که هر بادی وزه پیشش دوونم

به صحرا بنگرم صحراته بینم
به دریا بنگرم دریا ته بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعناته بینم

مو که افسرده حالم چون ننالم؟
شکسته پر و بالم چون ننالم؟

همه گویند فلانی ناله کم کن
ته آئی در خیالم چون ننالم؟

به آهی گنبد خضرا بسوجم
فلک را جمله سر تا سر بسوجم

بسوجم ارنه کارم را بساجی
چه فرمایی بساجی یا بسوجم؟

غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد

به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
 

شب تاریک و ره باریک و من مست..بابا طاهر

شب تاریک و ره باریک و من مست


قدح از دست ما افتاد و نشکست


نگه دارنده اش نیکو نگه داشت


و گرنه صد قدح نفتاده بشکست


ز دست چرخ گردون داد دیرم


هزاران ناله و فریاد دیرم


نشسته، دلستانم با خس و خار


دل خود را چگونه شاد دیرم


دلا، خوبان دل خونین پسندند


دلا خون شو ، که خوبان این پسندند


متاع کفر و دین بی مشتری نیست


گروهی آن ، گروهی این پسندند


بابا طاهر

دلُم بی وصـل تِه شـــــادی مبینـاد...بابا طاهر

دلُم بی وصـل تِه شـــــادی مبینـاد
 ز درد و محـنت آزادی مبینـاد
خـراب آبـــــــادِ دل بــی مقـــدم تو
 الهـــی هــــــرگز آبـــــادی مبینـاد

مو آن دلــــــــداده بـــی خـــانمانُم
 مو آن محنت نصـیبِ سخت جـانُم
مو آن سرگشـــته خارُم در بیابان
 که چون بادی وزد هر سـو دوانُم

گـلی که خـود بدادُم پیــچ و تابش
بـه اشـــک دیـدگـــــــانُم دادُم آبـش
در این گلشـن خـــدایا کـی روا بی
 گـل از مـو دیگــری گیـره گـلابش

دو چشـمـونِت پیـــاله پر ز می
 بی دو زلفـــونِت خــراجِ مُلک ری بی
همـــــی وعده کری امـروز و فردا
 نمی دونُم کـه فـــــردای تو کی بی

نســـیمی کــــز بـن آن کـــاکـل آیـو
 مـــرا خوش تر ز بــوی سنبل آیو
چو شو گیرُم خیالـش را درآغوش
 ســـــحر از بســــتُرم بـوی گـل آیو

دلا در عشق تو صد دفترستم ...غزلی از بابا طاهر شوریده سر وشوریده دل

دلا در عشق تو صد دفترستم

که صد دفتر ز کونین ازبرستم


منم آن بلبل گل ناشکفته

که آذر در ته خاکسترستم


دلم سوجه ز غصه وربریجه

جفای دوست را خواهان ترستم


مو آن عودم میان آتشستان

 که این نه آسمانها مجمرستم


شد از نیل غم و ماتم دلم خون

بچهره خوشتر از نیلوفرستم

 
درین آلاله در کویش چو گلخن

بداغ دل چو سوزان اخگرستم


نه زورستم که با دشمن ستیزم

نه بهر دوستان سیم و زرستم


ز دوران گرچه پر بی جام عیشم

ولی بی دوست خونین ساغرستم


چرم دایم درین مرز و درین کشت

 که مرغ خوگر باغ و برستم


منم طاهر که از عشق نکویان

 دلی لبریز خون اندر برستم

بابا طاهر

گلستان جای تو ای نازنیننم..بابا طاهر

گلستان جای تو ای نازنیننم


مو در گلخن به خاکستر نشینم


چه در گلشن چه در گلخن چه صحرا


چو دیده واکرم جز ته نوینم

زعشقت آتشی در بوته دیرم


در آن آتش دل و جان سوته دیرم


سگت ار پا نهد بر چشمم ای‌دوست


بمژگان خاک پایش روته دیرم

 

هزاران غم بدل اندوته دیرم


هزار آتش بجان افروته دیرم


بیک آه سحر کز دل برآرم


هزاران مدعی را سوته دیرم



غم عالم همه کردی ببارم


مگر مو لوک مست سر قطارم


مهارم کردی و دادی به ناکس


فزودی هر زمان باری ببارم



به آهی گنبد خضرا بسوجم


فلک را جمله سر تا پا بسوجم


بسوجم ار نه کارم را بساجی


چه فرمائی بساجی یا بسوجم



بدل درد غمت باقی هنوزم


کسی واقف نبو از درد و سوزم


نبو یک بلبل سوته به گلشن


به سوز مو نبو کافر به روزم



فلک کی بشنود آه و فغانم


به هر گردش زند آتش بجانم


یک عمری بگذرانم با غم و درد


بکام دل نگردد آسمانم



بی‌ته گلشن چو زندان بچشمم


گلستان آذرستان بچشمم


بی‌ته آرام و عمر و زندگانی


همه خواب پریشان بچشمم



خوش آن ساعت که دیدار ته وینم


کمند عنبرین تار ته وینم


نوینه خرمی هرگز دل مو


مگر آن دم که رخسار ته وینم

 

مو که افسرده حالم چون ننالم


شکسته پر و بالم چون ننالم


همه گویند فلانی چند نالی


تو آیی در خیالم چون ننالم

 

بابا طاهر عریان