برگی از تقویم تاریخ  بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (زاد

برگی از تقویم تاریخ بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی

(زاده ح. ۷۲۷ (قمری) – درگذشته ۷۹۲ (قمری))، معروف به لسان‌الغیب،

ترجمان الاسرار ، لسان‌العرفا و ناظم‌الاولیا شاعر بزرگ سدهٔ هشتم

ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است.

بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است. او از مهم‌ترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او به گونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگ‌داشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. مطابق تقویم رسمی ایران این روز روز بزرگ‌داشت حافظ نامیده شده است. نظر «گوته» آلمانی در مورد «حافظ» ایران محمد بقایی ماکان / به مناسبت بزرگداشت حافظ دکتر محمد بقایی ماکان به مناسبت روز بزرگداشت حافظ درباره جایگاه او در شعر و ادبیات ایران به خبرنگار مهر گفت: حافظ بی تردید یکی از درخشانترین چهره ‏های شعر ایران و جهان است و منزلت او در این زمینه چندان والاست که بزرگترین اندیشمندان و شاعران جهان او را مورد ستایش قرار داده‎اند. به عنوان نمونه می‏ توان از ستایش گوته شاعر بزرگ آلمانی یاد کرد که تحت تأثیر زیبائیهای کلامی و فکری خواجه شیراز گفته است ای کاش من کوچکترین شاگرد مکتب حافظ می‎بودم. وی افزود: ارزش این گفته گوته زمانی می‏تواند به درستی فهم کرد که بدانیم متفکر پرآوازه‎ای مانند محمد اقبال لاهوری در قیاس افکار خود با گوته گفته است که من زمانی به محدودیت اندیشه خود پی بردم که با افکار گوته آشنا شدم. از همین روست که در خصوص دیدگاههای بزرگان ادبی و فلسفی جهان در مورد حافظ کتابهایی به زبان فارسی تألیف و ترجمه شده که نشان دهنده میزان تأثیر او بر چهره‏ های بزرگ ادبیات جهانی است. این کارشناس ادبی و فلسفی ادامه داد: چهره‏ های بزرگی که جملگی گفتار و افکار او را در قالب تشبیهاتی مانند جواهر درخشان و الماس تراش خورده یاد کرده‏اند که حلاوت و دلنشینی چهچه هزاردستان را دارد. این محقق و پژوهشگر حوزه زبان و ادبیات فارسی درباره معنویت و اخلاق در منظر حافظ نیز اظهار داشت: خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی که او را به درستی لسان الغیب نامیده‏اند آیینه تمام نمای فرهنگ ایرانی و اسلامی در قالب افکار عرفانی است که خواننده خود را به صفای بطن، تعالی روح، دانایی و پیروی از آموزگاران، خردمندان و استحکام شخصیت انسانی و مانند اینها سوق می‏دهد. بقایی یادآورشد: اگر در برخی ابیات او دیدگاههای خارج از الگوهای یاد شده ارائه می‎شود در حقیقت بازگو کننده ارزشهای مطرح در جامعه اوست که در شعر وی تجلی می‏یابد، ولی در مجموع اشعار حافظ از منظر اخلاق فردی و جمعی مبتنی بر دو اصل معنویت و واقعیتهای زندگی است. وی افزود: بدین معنا که او نه آنچنان شیفته عالم بالا است که حقایق زندگی موجود را نادیده بگیرد و نه آنقدر پایبند جهان مادی است که از عالم بالا غافل شود. از اینرو هدف نهایی شعر حافظ را می‎توان در آمیزه‏ای از عقلانیت و معنویت خلاصه کرد. نویسنده"نیچه اقبال و مولوی" حافظ را یکی از چهره‏های همیشه ماندنی ادبیات جهان دانست و گفت: حافظ مانند سعدی برای زبان و ادبیات فارسی الگویی جاودان است و تنها شاعری است که سبب شده تعریف پدیده‏ای به نام شعرنو بی سرانجام بماند زیرا شعر او چه از نظر ساختاری و چه از لحاظ محتوایی، مصداق دقیق شعر نو به شمار می‏ آید. این مترجم و نویسنده در پایان اشاره کرد: از این جاست که پدیده‏ای با عنوان شعرنو فقط جنبه‏ای صوری یافته است و حافظ بزرگترین دلیل است برای آنکه گفته شود شعر کالا نیست که کهنه و نو داشته باشد. ای بسا که بسیاری از اشعار دهه‏ های اخیر کهنه ‏تر از اشعار نخستین دهه ‏های شعر فارسی هستند ولی غزلهای ناب حافظ به قول گوته با عظمت و جبروت تمام فاتح روزگاران است.یادشون گرامی

شهریارکارگل زار شودگرتو به گلزار آئی نرخ یوسف شکند چون تو به بازا آیی نرخ یوسف شکندچون تو به بازار

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی شهریار

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی...

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی

همسفر شعرازصادق سرمدهرجا که سفرکردم تو همسفرم بودی! وزهرطرفی رفتم تو راهبرم بودی! باهرکه سخن گفتم

همسفر شعرازصادق سرمد

هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی!

وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی!

با هرکه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم!

بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی!

هرشب که قمرتابيدهرصبح که سرزدشمس!

در گردش روز و شب شمس و قمرم بودی!

در صبحدم عشرت همدوش تو ميرفتم!

در شامگه غربت بالين سرم بودی!

در خنده من چون ناز٬در کنج لبم خفتی!

در گريه من چون اشک٬در چشم ترم بودی!

چون طرح غزل کردم بيت الغزلم گشتی!

چون عرض هنر کردم زيب هنرم بودی!

آواز چو ميخواندم سوز تو به سازم بود!

پرواز چو ميکردم تو بال و پرم بودی!

هرگز دل من جز تو يار دگری نگزيد!

ور خواست که بگزيند يار دگرم بودی!

((سرمد))به ديار خود از ره نرسيده گفت:

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی!

((صادق سرمد))

نظامی  به هنگام سختی مشوناامید کزابرسیه باردآب سپید درچاره‌سازی بخوددرمبند که بسیارتلخی بودسودم

نظامی

به هنگام سختی مشوناامید

کزابرسیه باردآب سپید

درچاره‌سازی بخوددرمبند

که بسیارتلخی بودسودمند

نفس به کزامید یاری دهد

که ایزدخودامیدواری دهد

برای ِ زیستن دو قلب لازم است  قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارندقلبی که هدیه کند، قلبی ک

شاملو

برای ِ زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند

قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید

، قلبی که جواب بگوید قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی

که من می‌خواهم تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.

دریاهای ِ چشم ِ تو خشکیدنی‌ست

من چشمه‌ئی زاینده می‌خواهم. انسانی که مرا بگزیند

انسانی که من او را بگزینم، انسانی که به دست‌های ِ من نگاه کند

انسانی که به دست‌های‌اش نگاه کنم،

انسانی در کنار ِ من تا به دست‌های ِ انسان‌ها نگاه کنیم،

انسانی در کنارم، آینه‌ئی در کنارم

تا در او بخندم، تا در او بگریم..

سلام ای یار دور از ما نشسته. سلام ای بدتر از ما دل شکسته. سلام ای آشنا همچون غریبان. سلام ای عشق من

سلام ای یار دور از ما نشسته.

سلام ای بدتر از ما دل شکسته.

سلام ای آشنا همچون غریبان.

سلام ای عشق من ای بهتر از جان.

سلام سالار گلهای بهاری. سلام ای برتر از صوت قناری.

سلام خورشید من در روز سردم. سلام ای مرهم و داروی دردم.

سلام ای با وفا ای با مروت. سلام ای ساز و گیتار محبت.

سلام کردم نگی در یاد ما نیست. سلام کردم نگی اهل وفا نیست.

سلام کردم نگی تو بی وفایی. سلام کردم بگم خوب استاد_شهریار

بیست و هفتم شهریور ماه، سالروز خاموشی شهریار ملک سخن،

استاد "محمد حسین بهجت تبریزی" و روز ملی "شعر و ادب"

بر دوستان ادیبم گرامی باد..

(برگرفته از بوستان همیشه سبز سعدی) سلام دوستان روزتون شاد وپرنشاط دریغ آمدم زان همه بوستان  تهی دست

(برگرفته از بوستان همیشه سبز سعدی)

سلام دوستان روزتون شاد وپرنشاط

دریغ آمدم زان همه بوستان تهی دست رفتن سوی دوستان

به دل گفتم از مصر قند آورند بر دوستان ارمغانی برند

مرا گر تهی بود از آن قند دست سخنهای شیرین تر از قند هست

نه قندی که مردم به صورت خورند که ارباب معنی به حاجت برند

گفتمش: کشتی مرا بر گردنت خون من است گفت: از جان بگذرد آنکس که مفتون من است گفتمش: با بوسه ای کردی مر

گفتمش: کشتی مرا بر گردنت خون من است

گفت: از جان بگذرد آنکس که مفتون من است

گفتمش: با بوسه ای کردی مرا بیخود ز خود

گف: این خصایت لبهای میگون من است

گفتمش: عشق تو عالمگیر کرد افسانه ام

گفت: این افسانه سازیها از افسون من است

گفتمش: من واله و شیدا و مجنون توام

گفت: شهری واله و شیدا و مجنون من است

گفتم: ای گل رسم و قانون نکویان چیست؟

گفت: بیوفائی رسم من، بیداد، قانون من است.

گفتمش: چون طبع من قد تو موزون است،

گفت: طبع موزون تو هم از قد موزون من است

گریه شبانه شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت  دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت  شکیب درد خموشانه ام د

گریه شبانه

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت

دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت

شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست

دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت

نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست

صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت

زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر نگاه کرد

و دو چشم مرا نشانه گرفت

امید عافیتم بود روزگار نخواست

قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت

زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من

به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت

چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا

به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت

چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت

ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت

دل گرفته ی من همچو ابر بارانی

گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت -

ه.الف.سایه-

برای هامونم ومعصومیت خاموشش😰  سفربخیر گل من که می روی با باد زدیـده می روی اما نمی روی از یاد کدام

برای هامونم ومعصومیت خاموشش😰

سفربخیر گل من که می روی با باد

زدیـده می روی اما نمی روی از یاد

کدام دشت و دمن؟ یا کدام باغ و چمن؟

کجاست مقصدت ای گل؟کجاست مقصدباد؟

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری

هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد

خزان عمر مرا داشت در نظر، دستی

که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد

تمـام خلوت خود را اگر نباشی تو

به یاد سرخ ترین لحظه‌ی تو خواهم داد

تو هم به یاد من او را به ببوس اگر

گذرت به مرغ خسته‌ پر دل شکسته ای افتاد

حسین_منزوی