ترانه : آمد نوبهار .خواننده : دلکش.آهنگساز : مهدی خالدی.ترانه سرا : نواب صفا

ترانه : آمد نوبهار
خواننده : دلکش
آهنگساز : مهدی خالدی
  ترانه سرا : نواب صفا
  آمد نوبهار طی شد هجر یار...
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار
باز آ ای رمیده بخت من
  بوسی ده دل مرا مشکن
  تا از آن لبان مِی گونت
  مِی نوشم به جای خون خوردن
آمد نوبهار طی شد هجر یار
  مطرب نی بزن، ساقی می بیار
  مطرب نی بزن، ساقی می بیار
خوش بود در پای لاله
  پرکنی هر دم پیاله
  ناله تا به کی
  خندان لب شو همچون جام می
  خندان لب شو همچون جام می
چون بهار عشرت و طرب
  باشدش خزانِ غم ز پی
  بر سر چمن بزن قدم
  می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نوبهار طی شد هجر یار
  مطرب نی بزن، ساقی می بیار
  مطرب نی بزن، ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
  پر کن از گل چمن دامن
  سر بنهم بروی دامانت
  مِی نوشم به پای گلها من

https://www.facebook.com/tasanif2/videos/608958779182866/?pnref=story

 

نقل قولي از  استاد پرويز ياحقي ..درموردساخت واجرای این اهنگ همیشه جاوید..(آمد نوبهار، طی شد هجر یار.

نقل قولي از استاد  پرويز ياحقي در مورد ساخت واجرای   اهنگ همیشه جاوید  :..(آمد نوبهار، طی شد هجر یار.


"مهدی خالدی اولین کسی بود که برای فصل بهار آهنگ ساخت.(آمد نوبهار، طی شد هجر یار...) با این مضمون آهنگ های زیبا و برجسته ای برای بهار ساخته شده است. ولی هیچ کس تا کنون موفق نشده است اثری مثل او بوجود آورد. خود من چندین آهنگ نوروزی ساخته ام ولی در نهایت صداقت اعتراف می کنم که هنوز ترانه زیبای استاد خالدی رکورد دار است."

مهدي خالدي:

شاعر اين تصنيف زيبا (آمد نو بهار) يعني نواب صفا در كتاب ارزشمند خود "قصه شمع" در مورد مهدي خالدي مينويسد:
مهدي به سال ١٢٩٩ خورشيدي در محله سنگلج تهران كه تبديل به پارك شهر شد، به دنيا آمده، پدرش مرحوم "حسين خان" از اهالي خالد آباد كاشان بوده، با نواختن سه تار آشنايي و با استاد صبا دوستي داشته است. در ١٦ سالگي مقارن ١٣١٤ پدر، خالدي نوجوان را براي آموختن سه تار، نزد استاد بي مانند موسيقي ايران ابوالحسن صبا ميبرد. استاد ابتدا انگشتهاي او را برانداز ميكند و خطاب به پدر مهدي ميگويد: حسين خان; اين انگشتان كشيده و بلند، براي نواختن ويولن مناسبتر است...
نواب صفا در همين كتاب ادامه ميدهد:
دوستي من و خالدي در حدي بود كه نه تنها نام فرزندش را من گذاشتم بلكه كمتر روزي در هفته بود كه از حال يكديگر خبر نداشته باشيم. در سال ١٣١٧ كه صبا به همراه چند تن از هنرمندان به منظور ضبط صفحه به بيروت و دمشق ميرود، با اينكه شاگردان با سابقه تري از خالدي وجود داشته، استادش، خليفه گري كلاس و تعليم ساير شاگردان را به او ميسپارد...
نواب ميگويد:
اشعار بيشتر آهنگهاي او را من ساخته ام و به طور كلي كار آهنگسازي را با اشعاري كه از ساخته هاي من است شروع كرد.
سال ١٣٢٦ نخستين اثر مشترك من و خالدي كه به نام "رفتي" معروف شد را ساختيم. اشعار آن اين گونه آغاز ميشود:
ما را ز چه پابند جنون كردي و رفتي؟
آخر چه بگويم؟ كه تو چون كردي و رفتي
در ساغرم اي يار
اي يار وفادار
خون كردي و رفتي...
اين اثر به وسيله بانو دلكش اجرا شد.
سال ١٣٢٧ بود كه آهنگ و اشعار ترانه "آمد نو بهار" را ساختيم، شايد در حدود ٣٠ سال در آغاز سال نو، راديو اين شعر و آهنگ را پخش ميكرد.
در آذر ماه ١٣٣٦، ناگهان استاد بي مانند موسيقي ايران ابوالحسن صبا در سن ٥٥ سالگي درگذشت. خالدي بدون خبر قبلي، آسيمه سر و غمزده، به خانه ام آمد و گفت: " ميداني كه سه شنبه شب برنامه گلها به صبا اختصاص دارد و من آهنگي در رثاي استادم ساخته ام كه بايد همين حالا اشعار آن را بسازي و من با خود ببرم زيرا وقت كافي نداريم. قرار است بنان آن را بخواند." مرگ صبا حادثه كوچكي نبود. آهنگ را در سه گاه ساخته بود. اين اثر به وسيله اركستر گلها و به رهبري خود خالدي و با شركت تمامي نوازندگان برجسته، با صداي دلپذير بنان اجرا شد: (بگريم خون كه ناگه صبا رفت. گلهاي رنگارنگ شماره ١٧٤)ص ١٣٧ از كتاب قصه شمع.
خواننده اصلي و ثابت اركستر خالدي، دلكش بود و گاهي بعضي از آهنگهاي او را علي زاهدي اجرا ميكرد. علي زاهدي باجناق خالدي بود كه در سال ١٣٤٤ در هتل هيلتون خودكشي كرد. وي خواننده و نوازنده تنبك بود و به عقيده مرحوم خالقي براي اركستر يكي از بهترين نوازندگان تنبك به شمار مي آمد. خالدي در نهم آذر ماه ١٣٦٩ در بيمارستان مهر، به علت بيماري بدخيم سرطان گلو از عذاب زندگي رهايي يافت...
نواب صفا همچنين ادامه ميدهد:
در مجلس ترحيم خالدي، بعد از اشعاري كه مداح خواند، به صحبت پرداختم. چند دقيقه اي از ارزشهاي هنري خالدي گفتم، پس از آن غزلي را كه ساخته بودم قرائت كردم. در همين حين متوجه شدم كه موسيقدان گرامي آقاي منوچهر جهانبگلو دوست قديم خالدي به كنار من آمده و آماده سخنراني است، با اين ترتيب ايشان بعد از من و بدون اعلام قبلي به سخن پرداخت. از پشت تريبون به صحن مسجد آمد و ضمن تجديد از خالدي، احساساتي شد. وقت مجلس به اتمام رسيد و وقتي هم براي سخنان واعظ باقي نماند.
آقاي جهانبگلو كه يكبار هم دچار سكته قلبي شده بود، با كمال تاسف، به علت هيجاني كه در مجلس ختم خالدي به او دست داده بود، صبح فردا درگذشت و دوستداران خود را نيز عزادار ساخت.
-----
مهدي خالدي، خود در مصاحبه اي ميگويد:
متولد ششم مرداد ماه ١٢٩٨ د تهران، منطقه سنگلج هستم. بنده در حدود ٥٠، ٦٠ تصنيف به برنامه گلهاي رنگارنگ، شاخه گل و برگ سبز داده ام و از اين حيث، يعني از لحاظ تعداد، بعد از آقايان جواد معروفي و علي تجويدي ركورد دار هستم. از ابتداي برنامه گلها در نوروز ١٣٣٥، به عنوان نوازنده و آهنگساز شركت داشتم و اين همكاري تا شهريور ١٣٣٧ كه كلا از راديو كناره گرفتم ادامه داشت. همكاري مجدد من با راديو از سال ١٣٤٢ تا سال ١٣٤٨ ادامه يافت و در خلال همين مدت بود كه تصنيفهاي بسيار ساختم كه از برنامه گلها پخش شد. نخستين آهنگي كه ساختم "رقص پروانه" نام داشت كه در سال ١٣٢١ با تنظيم خالقي از راديو پخش شده، چهل آهنگ در مايه دشتي، چهل و دو آهنگ در مايه ماهور، سي و دو تا در مايه شور، دوازده تا در مايه افشاري، بيست و نه تا در مايه همايون، شانزده تا در مايه چهارگاه، هشت تا در مايه ابو عطا، هشت تا در مايه شوشتري، هجده تا در مايه سه گاه، نه تا در مايه بيات ترك، سي تا در مايه اصفهان و دو تا در مايه نوا. (برگرفته از كتاب چهره هاي موسيقي)د
مهدی خالدی در سال ۱۳۶۳ سکته مغزی کرد و پس از آن پنجه‌هایش دیگر قدرت نواختن را از دست داد. چند سالی بعد سرطان نیز به سراغ او آمد: سرطان حنجره از نوع درمان‌ناپذیر و همان سرانجام او را در نهم آذر ماه سال ۱۳۶۹، در هفتاد و یک سالگی، خاموش ساخت. خاموشی او را، ولی نواخته‌ها و ترانه‌های بازمانده از او جبران می‌کنند.

-----------

امد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
باز آ اي رميده بخت من
بوسي ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان مِي گونت
مِي نوشم به جاي خون خوردن
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزانِ غم به پي
بر سر چمن بزن قدم
مِی بزن به بانگ چنگ و ني
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
اي گل در چمن بيا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم بروي دامانت
مِي نوشم به پاي گلها من
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
از چه رو زجلوه،اي بهار
ای بهار من توغافلي
روي خود زعاشقي متاب
اي صفا اگرکه عاقلي
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار


چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم. شعر نواب صفا. با صدای بانوی اواز دلکش. اهنگ زنده یاد پرویز

 

چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم

منم آن شمعی که زشب تا به سحر در سوز وگدازم

ای فتنه بکش یا بنوازم

بی گناهم، بده پناهم، کز موی تو آشفته ترم

کن نگاهی، به خاک راهی، ای سایه ی لطفت به سرم

چکنم عشقی غیر از تو نخواهم

به خدا محنت ریزد زنگاهم امیدم کو؟

جدا از او پرپر شده ام خاکستر شده ام

آزارم کن چو چشم خود بیمارم کن

من ز جفایت دلشادم

از غم عشقت خرسندم

از همه عالم بگسستم

تا که به مهرت پابندم عشق و امید صفایی

ای عشق من چه بلایی کی زوفا جانب ما با ز آیی

چو اسیر دام توام، رام توام، ای محرم رازم

منم آن شمعی که زشب تا به سحر در سوز و گدازم

ای فتنه بکش یا بنوازم

شعر نواب صفا

با صدای بانوی اواز دلکش

اهنگ زنده یاد پرویز یاحقی

 

http://www.youtube.com/watch?v=IqtsIbqX5Lc&feature=related