هاتف اصفهانی..یکی از زیباترین اشعار هاتف اصفهانی..چه شود به چهرۀ زرد من نظری برای خدا کنی؟

هاتف اصفهانی...

یکی از زیباترین اشعار هاتف اصفهانی

زمزمه اش در ابوعطا هوای عجیبی دارد.

انگار بوی باران می آید. باران غروب پاییز...

چه شود به چهرۀ زرد من نظری برای خدا کنی؟

که اگر کنی، همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را، تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی؟

ز تو گر تفقـد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود این صنم،چه جفا کنی، چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعـیان دون

شکـنی پیاله ما که خون به دل شکسته ما کـنی

تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین

همۀ غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از بَرَش این زمان روی از ملامت بی کران

قـدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قـفا کنی ؟

پیش از همه کس افتاد در دام غمت هاتف امید کز این غم شاد تا روز پسین بادا

جان و دلم از عشقت ناشاد و حزین بادا 
غمناک چه می‌خواهی ما را تو چنین بادا 
بر کشور جان شاهی ز اندوه دل آگاهی 
شادش چو نمی‌خواهی غمگین‌تر ازین بادا 
هر سرو که افرازد قد پیش تو و نازد 
چون سایه‌ات افتاده بر روی زمین بادا 
با مدعی از یاری گاهی نظری داری 
لطف تو به او باری چون هست همین بادا 
جز کلبه‌ی من جائی از رخش فرو نایی
یا خانه‌ی من جایت یا خانه‌ی زین بادا 
گر هست وفا گفتی هم در تو گمان دارم 
در حق منت این ظن برتر ز یقین بادا 
پیش از همه کس افتاد در دام غمت هاتف
امید کز این غم شاد تا روز پسین بادا

چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی.هاتف اصفهانی

هاتف اصفهانی

  چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، بیکی نظاره دوا کنی

  تو شهی وکشور جان تورا ،تو مهی و ملک جهان تورا

  زره کرم چه زیان تو را که نظر بحال گدا کنی

زتو گر تفقد و گر ستم ،بود این عنایت و آن کرم

همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی

تو کمان کشیده ودر کمین ،زنی ار به تیرم ومن غمین

  همه غمم بود از همین ،که خدا نکرده خطا کنی

  همه جا کشی می لاله گون ، زایاغ مدعیان دون

  شکنی پیاله ما که خون ،بدل شکسته ما کنی

  تو که هاتف از درش این زمان ،روی از ملامت بیکران

  قدمی نرفته زکوی آن ،زچه رو بسوی قفا کنی

https://www.youtube.com/watch?v=WlwqvRVJNmk

 

بیاد استاد پایور و بانو خاطره پروانه..غزل: هاتف اصفهانی.به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی ام

بیاد استاد پایور و بانو خاطره پروانه
برنامه ای از ارکستر شماره ۷ هنرهای زیبا کشور
سرپرست گروه: فرامرز پایور
آواز: خاطره پروانه
نوازندهٔ سنتور: فرامرز پایور
تار: فرهاد ارژنگی
ویلون: رحمت الله بدیعی
فلوت: عماد رام
تنبک: ابرلو
دستگاه: مایه ابوعطا
تصنیف: علی اکبر شیدا
غزل: هاتف اصفهانی
متن شعر تصنیف:
ای‌که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده ای صنم ای حبیبم
سوسن وگل به پیش‌تو بندة منفعل شده ای صنم ای حبیبم
تابه‌کی، ازغمت‌،می گریزم
میسوزم سازم وبسازم
حبیبم حبیبم میسوزم وسازم
درهجرت، سوزم و، بسازم
ای صنم، سوزم و، بسازم
متن شعر آواز:
به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی ام
به کنار من بنشینی و، به کنار خود بنشانی ام 
چه شود به چهره زرد من نظری برای زراه وفا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو کمان کشیده ودر کمین که زنی به تیرم ومن غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
تو شهی وکشور جان تورا تو مهی وجان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

 

https://www.youtube.com/watch?v=ppUGVWunPMI

 

برنامه ای از ارکستر شماره ۷ هنرهای زیبا کشور.بیاد استاد پایور و بانو خاطره پروانه.غزل: هاتف اصفهانی

بیاد استاد پایور و بانو خاطره پروانه
برنامه ای از ارکستر شماره ۷ هنرهای زیبا کشور
سرپرست گروه: فرامرز پایور
آواز: خاطره پروانه
نوازندهٔ سنتور: فرامرز پایور
تار: فرهاد ارژنگی
ویلون: رحمت الله بدیعی
فلوت: عماد رام
تنبک: ابرلو
دستگاه: مایه ابوعطا
تصنیف: علی اکبر شیدا
غزل: هاتف اصفهانی
متن شعر تصنیف:
ای‌که به پیش قامتت سرو چمن خجل شده ای صنم ای حبیبم
سوسن وگل به پیش‌تو بندة منفعل شده ای صنم ای حبیبم
تابه‌کی، ازغمت‌،می گریزم
میسوزم سازم وبسازم
حبیبم حبیبم میسوزم وسازم
درهجرت، سوزم و، بسازم
ای صنم، سوزم و، بسازم
متن شعر آواز:
به حریم خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانی ام
به کنار من بنشینی و، به کنار خود بنشانی ام
چه شود به چهره زرد من نظری برای زراه وفا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو کمان کشیده ودر کمین که زنی به تیرم ومن غمین
همه غمم بود از همین که خدا نکرده خطا کنی
تو شهی وکشور جان تورا  تو مهی وجان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

https://www.youtube.com/watch?v=ppUGVWunPMI