کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی. نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی.. غزلی زیبا از استادشهریار

غزلی زیبا از استادشهریار

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی

نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام

گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار

تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه

سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار

به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده

در دل شب به سراغ من بیدار آئی

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف

عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را

گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست

باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم

حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم

شهریارا به سر تربت شهیار آیی

سفر بخیر گل من که می روی با باد زدیـده می روی اما نمی روی از یاد کدام دشت و دمن؟ یا کدام باغ و چمن؟

سفر بخیر گل من که می روی با باد

زدیـده می روی اما نمی روی از یاد

کدام دشت و دمن؟ یا کدام باغ و چمن؟

کجاست مقصدت ای گل؟ کجاست مقصد باد؟

مباد بیم خزانت که هر کجا گذری

هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد

خزان عمر مرا داشت در نظر، دستی

که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد

تمـام خلوت خود را اگر نباشی تو

به یاد سرخ ترین لحظه‌ی تو خواهم داد

تو هم به یاد من او را به ببوس

اگر گذرت به مرغ خسته‌ پر دل شکسته ای افتاد

حسین_منزوی

تقدیم به هامون عزیزم آرزودانه زندگیم

بهترینم تو شاهکار طبیعت بودی بی تو

دیگه انگیزه ای برای ادامه نیست

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن

هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود

هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود

هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن

چون رسیدیم به مضمون، نشنیدن به بود

زان ثمرها که گزیدیم درین باغستان

پشت دست و لب افسوس گزیدن به بود

دامن هر که کشیدیم درین خارستان

بجز از دامن شبها، نکشیدن به بود

هر متاعی که خریدیم به اوقات عزیز بود

اگر یوسف مصری، نخریدن به بود

لذت درد طلب بیشتر از مطلوب است

نارسیدن به مطالب، ز رسیدن به بود

جهل سررشته ى نظاره ربود از دستم

ور نه عیب و هنر خلق ندیدن به بود

مانع رحم شد اظهار تحمل صائب

زیر بار غم ایام خمیدن به بود صائب

خبربه گل نرسانیدکه روح بستان رفت زباغ ملت ما هزاردستان رفت شکوفه سرزگریبان نکرده می خشکد که روح سبز

خبربه گل نرسانیدکه روح بستان رفت

زباغ ملت ما هزاردستان رفت

شکوفه سرزگریبان نکرده می خشکد

که روح سبز بهار از تن گلستان رفت

زشاخه های گل آوای عندلیب پرید

که شور بیهوشی ازجان می پرستان رفت

بهار را چه تسلی دهم که بر او

حریف یک تنه ی صولت زمستان رفت

برای ما زسحرخواند و ازطلوع نوید

پرستویی که کنون از سر شبستان رفت

دربهشت به رویش زشوق بگشایند

که آن هزارترانه به سوی بستان رفت

نام شاعرشو متاسفانه نیافتم تقدیم به نوه گلم

هامون عزیز که عرش را بر فرش ترجیح داد

وبه ملکوت پیوست........

وداع ( اخوان ثالث ) سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد با شب خلوت به خانه می روم گله ای کوچک از سگها

وداع ( اخوان ثالث )

سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد

با شب خلوت به خانه می روم گله ای کوچک از سگها

بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند خلوت شب آنها را دنبال می کند

و سکوت نجوای گامهاشان را می شوید من او را به جای همه بر می گزینم

و او می داند که من راست می گویم او همه را به جای من بر می گزیند

و من می دانم که همه دروغ می گویند چه می ترسد از راستی و دوست داشته شدن ،

سنگدل بر گزیننده ی دروغها صدای گامهای سکوت را می شنوم

خلوتها از با هم سگها به دروغ و درندگی بهترند

سکوت گریه کرد دیشب سکوت به خانه ام آمد

سکوت سرزنشم داد و سکوت ساکت ماند

سرانجام چشمانم را اشک پر کرده است .