رهی معیری »ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده‌ام اشکم ولی به پای عزیزان چ

رهی معیری »

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام...

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

رهی معیری »ای سرو پای بسته به آزادگی مناز آزاده من که از همه عالم بریده‌ام اشکم ولی به پای عزیزان چک

رهی معیری »

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام..

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

رهی معیری.. ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و آنچه در جام شفق بینی بجز خوناب نیست

رهی معیری..

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست

و آنچه در جام شفق بینی بجز خوناب نیست

زندگی خوشتر بود در پرده ی وهم و خیال

صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین یکدم نیاسایم

چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم چشمم فرومانده است در دریای اشک

مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است

کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما بدان گل از وفای خویشتن دل بسته ایم

ورنه این صحرا تهی از لاله ی سیراب نیست

آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست

ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

گر تو را با ما تعلّق نیست ما را شوق هست

ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد ازین روی مرا

ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه ی صبح و شکرخند گل و آوای چنگ

دلگشا باشد٬ ولی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه می جویی «رهی»درملک عشق؟

موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست

رهی معیری عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم  کس ندارد ، خبر از دل زارم..اجرا بانو دلکش تقدیم همراهان گلم

رهی معیری
عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم 
کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم
مِهـر تو ای مه ، آرزومندم 
بـــــر تـــــو پــابـنـــدم از تـو وفــا خواهم 
من زخدا خواهم تا به‌رهت بازم ، جان
تـا بـه‌تـو پیـوستم از همه بگسستم
برتو فدا سازم ، جان ... 
عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم
کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من بـه لبخندی ، از تـو خـرسندم 
مِهـر تو ای مه ، آرزومندم
بـــــر تـــــو پــابـنـــدم
خیز و با من ، در افق‌ها سفر کُن 
دلنوازی ، چون نسیم سحر کُن
ساز دل را ، نغمه‌گر کُن
همچو بلبل ، نغمه سر کُن 
نغمه‌گر کُن ، همچو بلبل ،
نغمه سر کُن

https://www.youtube.com/watch?v=aTm_z7mPdXY

دستگاه همایون- عاشقم من- دلکش و مجید وفادار

سوزد مرا سازد مرا. رهی معیری .ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند

سوزد مرا سازد مرا
رهی معیری
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم...
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

رهی معیری فقير كوري ، با گيتي آفرين مي گفت كه ايزد وَصف توآلكَن زبانِِ ِ تحسينم

رهی معیری
فقير كوري ، با گيتي آفرين مي گفت
كه ايزد وَصف توآلكَن زبانِِ ِ تحسينم
به نعمتي كه مرا داده اي، هزاران شُكر
كه من نه درِ خور لطف عطاي چندينم
خسي گرفت گريبان كور وبا اوگفت:
كه تا جواب نگويي، زپا ننشينم
من ار سپاس جهان آفرين كُنم ، نه شگفت
كه تيز بين وقوي پنجه تر ز شاهينم
ولي تو كوري ونا تندرست وحاجتمند
نه جون مني ، كه خداوند جاه و تمكينم
چه نعمتي است تورا ، تا به شُكر آن كوشي؟
به حيرت اندر، از كار چو تومسكينم
بگفت كور: كزين به چه نعمتي خواهي
كه روي چون توفرو مايه يي نمي بينم
رهي معيري

شعر : رهی معیری .آهنگ : علی تجویدی .آهنگ :  آزاده .اولین اجرای این ترانه : هایده ۱۳۴۷


آزاده 
آهنگ : علی تجویدی 
مایه ء مخالف سه گاه 
ویولن : پیمان لهراسبی آذر 
شعر : رهی معیری 
اولین اجرای این ترانه : هایده ۱۳۴۷
با آنکه همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من
با آنکه هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
در سر ندارم هوسی
چشمی ندارم به کسی
آزاده ام من
با آنکه از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل
شادم که روشندلی پاکیزه دامان چو گل
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام ، 
آزاده ام من
یا رب چو من افتاده ای کو ؟
افتاده ی آزاده ای کو ؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی
آسوده ام آسوده از غوغای هستی
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی 
سر داده ام من
مرغ شباهنگم ولی
در دام غم افتاده ام من
خندان لب و خونین جگر
مانند جام باده ام

http://www.youtube.com/watch?v=8WSDV7QdYsQ

دستگاه: همايون (بيات اصفهان)*خواننده: دلكش*ترانه سرا: رهی معیری*آهنگساز: مجید وفادار

دستگاه: همايون (بيات اصفهان)*

خواننده: دلكش*ترانه سرا:

رهی معیری*آهنگساز: مجید وفادار


عاشقم من، عاشقی بی‌قرارم
کس ندارد،خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم
مِهر تو ای مه، آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من زخدا خواهم
تا به‌رهت بازم، جان
تا به‌تو پیوستم
از همه بگسستم
برتو فدا سازم، جان
عاشقم من، عاشقی بی‌قرارم
کس ندارد،خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم
مِهر تو ای مه، آرزومندم
بر تو پابندم
خیز و با من، در افق‌ها سفر کُن 
دلنوازی، چون نسیم سحر کُن
ساز دل را، نغمه‌گر کُن

نغمه‌گر کُن، همچو بلبل، نغمه سر کُن
همچو بلبل، نغمه سر کُن

 

https://www.youtube.com/watch?v=aTm_z7mPdXY

می‌میرم، آخرین ترانه رهی‌ معیری.تصنیف استاد علی‌ تجویدی. اجرا بانو هایده

 

می‌میرم، آخرین ترانه رهی‌ معیری
این تصنیف زیبا را استاد علی‌ تجویدی ساخته
و بانو هایده اجرا نموده اند.
دل‌آرامی یا‍ بلای منی؟
قبله عشقی یا خدای منی؟
شور عشق و جوانی، تویی تو
مراد من از زندگانی، تویی تو
اگر جویم مه، تو بر بام آیی
وگر نوشم می، تو در جام آیی
به چشمت که بی تو ز جان سیرم
نگاهی نگاهی که میمیرم
ز عشقت حاصل من نشد جز نامرادی
که در این بستر غم، دل من رنگ شادی
نمی گیرد
بیا این دم آخر رها کن گفت‌وگو را
نگاهی به راهی کن، مرنجان دل او را
که می‌میرد
دگر چون نی ناله‌ها نکنم
شکوه‌ی عشقت با خدا نکنم
چون که بوی وفایی نداری
دل و جان دردآشنایی نداری
چه شد آن شب‌ها که با من بودی
به جای اشکم به دامن بودی
به چشمت که بی تو ز جان سیرم
نگاهی نگاهی که می‌میرم
 
https://www.youtube.com/watch?v=HnOwMsHC1KU

رهی معیری..اول کــــنم انـــدیشـــه ای تــا بــرگـــــزینم پیشه ای.آخـــر به یک پیمانه مــــی اندیشه

در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کــــنم
گــــــر شکـــــوه ای دارم ز دل بـــا یـــار صـاحبــــدل کــــنم
در پــرده سـوزم همچــو گل در سینه جوشم همچو مل
مــن شمـــع رســـوا نیستم تا گـــــریه در محفل کنم
اول کــــنم انـــدیشـــه ای تــا بــرگـــــزینم پیشه ای
آخـــر به یک پیمانه مــــی اندیشه را باطل کـــنم
زآن رو ســـتــــانــــم جــــام را آن مایـــــه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گـــل شنیدم بــوی او مستانه رفتـــم سوی او
تا چـــون غبار کـــوی او در کـــوی جـــان منزل کــنم
روشـنـگــــــری افــلاکـــیـم چــون آفـتــــاب از پـاکــــیم
خـاکـــــی نیــم تــا خــویـش را سـرگـــرم آب و گــل کنم
غــــــرق تمـنـــــای تـــــوام مـــوجــــی ز دریــــای تــــــوام
مـــن نخــل سرکـــش نیستــم تـا خانــه در ساحــل کـــنم
 
 
 
رهی معیری
 

دو اثر زیبا و شنیدنی از ساخته های استاد علی تجویدی  با صدای جادویی بانو حمیرا .. شعر : استاد رهی معی

دو اثر زیبا و شنیدنی از ساخته های استاد علی تجویدی  با صدای جادویی بانو حمیرا .. * دیگر چه خواهی... دستگاه شور  شعر : استاد رهی معیری.. متن ترانه :: وفا با تو ای مه روا نبود که سنگین دلان را وفا نبود تا با تو بودم، شادم نکردی رفتم ز کویت، یادم نکردی
چه شود اگر نگاهی، فکنی به خاک راهی کشتی من دلداده را، بر خاک و خون افتاده را دیگر چه خواهی
تو که یار دیگرانی، غم و درد من چه دانی بردی دل حسرت‌کشم، افکنده‌ای در آتشم، دیگر چه خواهی
به غیر از محبت گناهی ندارم به جز اشک لرزان گواهی ندارم یا با اسیران وفا نداری، یا چشم لطفی به ما نداری کشتی من دلداده را، بر خاک و خون افتاده را، دیگر چه خواهی
بی رخت، به شام غم ندیده ام جلوه صبح شادی حاصلی ازین چمن نچیده‌ام جز گل نامرادی ای غافل از افسرده‌جانان نامهربان با مهربانان
تا با تو بودم، شادم نکردی رفتم ز کویت یادم نکردی کشتی من دلداده را، بر خاک و خون افتاده را، دیگر چه خواهی ******************* پشیمانم. آهنگ در دستگاه همایون.. شعر : استاد بیژن ترفی.. متن ترانه :: اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام  پشیمانم اگر به غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام  پشیمانم
امیدم تویی /نا امیدم مکن جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم
به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی هم نوا شده ام  پشیمانم
چرا پشت پا بر جهان نزنم؟/ به دست خود آتش به جان نزنم؟
بگو با همه بی پناهی خود / چرا شعله بر آشیان نزنم؟
به عهدی که با چشم مست تو بستم /دیوانگی کردم و آن شکستم
خدا داند / خدا داند / جز تو گر با کسی همنوا شده ام  پشیمانم
میمیرم از این پریشانی /دردا که هرگز نمیدانی
بامن چه کرد این پشیمانی
با خدای خود گفت و گو دارم / عشق گذشته را آرزو دارم
خدا داند / خدا داند / امید دل نا امیدم تویی جز تو یاری ندارم
سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم
به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی آشنا شده ام پشیمانم

 

https://www.youtube.com/watch?v=u4LBnD093ZY

 

دو اثر زیبا و شنیدنی از ساخته های استاد علی تجویدی.با صدای حمیراشعر  رهی معیری. بیژن ترفی..

دو اثر زیبا و شنیدنی از ساخته های استاد علی تجویدی
با صدای جادویی بانو حمیرا ..
* دیگر چه خواهی... دستگاه شور 
شعر : استاد رهی معیری.. 
متن ترانه ::
وفا با تو ای مه روا نبود
که سنگین دلان را وفا نبود
تا با تو بودم، شادم نکردی
رفتم ز کویت، یادم نکردی

چه شود اگر نگاهی،
فکنی به خاک راهی
کشتی من دلداده را،
بر خاک و خون افتاده را
دیگر چه خواهی

تو که یار دیگرانی،
غم و درد من چه دانی
بردی دل حسرت‌کشم،
افکنده‌ای در آتشم،
دیگر چه خواهی

به غیر از محبت گناهی ندارم
به جز اشک لرزان گواهی ندارم
یا با اسیران وفا نداری،
یا چشم لطفی به ما نداری
کشتی من دلداده را،
بر خاک و خون افتاده را،
دیگر چه خواهی

بی رخت، به شام غم
ندیده ام جلوه صبح شادی
حاصلی ازین چمن
نچیده‌ام جز گل نامرادی
ای غافل از افسرده‌جانان
نامهربان با مهربانان

تا با تو بودم، شادم نکردی
رفتم ز کویت یادم نکردی
کشتی من دلداده را،
بر خاک و خون افتاده را،
دیگر چه خواهی
*******************
پشیمانم.
آهنگ در دستگاه همایون..
شعر : استاد بیژن ترفی..
متن ترانه ::
اگر با دل مهربان تو من بی وفا شده ام پشیمانم
اگر به غیر تو در جهان به کسی آشنا شده ام پشیمانم

امیدم تویی /نا امیدم مکن جز تو یاری ندارم

سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم

به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی هم نوا شده ام پشیمانم

چرا پشت پا بر جهان نزنم؟/ به دست خود آتش به جان نزنم؟

بگو با همه بی پناهی خود / چرا شعله بر آشیان نزنم؟

به عهدی که با چشم مست تو بستم /دیوانگی کردم و آن شکستم

خدا داند / خدا داند / جز تو گر با کسی همنوا شده ام پشیمانم

میمیرم از این پریشانی /دردا که هرگز نمیدانی

بامن چه کرد این پشیمانی

با خدای خود گفت و گو دارم / عشق گذشته را آرزو دارم

خدا داند / خدا داند / امید دل نا امیدم تویی جز تو یاری ندارم

سحر شد بگو / با کدام آرزو سر به بالین گذارم

به عشقت قسم / بر دو چشمت قسم /جز تو گر با کسی آشنا شده ام پشیمانم

 

https://www.youtube.com/watch?v=u4LBnD093ZY

 

تصنیف شور.شعر: رهی معیری.آهنگ: محمد رضا شجریان.یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

تصنیف شور
شعر: رهی معیری
آهنگ: محمد رضا شجریان
آلبوم: یاد ایام 
یاد ایامی، یاد ایامی
یاد ایامی، یاد ایامی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

آشیانی داشتم آشیانی داشتم 
یاد ایامی، یاد ایامی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

آشیانی داشتم آشیانی داشتم 
گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

اشک روانی داشتم اشک روانی داشتم 
آتشم بر جان، آتشم بر جان

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

ترجمانی داشتم ترجمانی داشتم 
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت

درد بی عشقی ز جانم برده طاقت برده طاقت

درد بی عشقی ز جانم برده طاقت برده طاقت

ور نه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم 
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس

درگهی چون غبار از شوق سر بر آستانی داشتم 
گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

اشک روانی داشتم اشک روانی داشتم 
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش*

بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا نغمه‌ها بودی مرا

تا همزبانی داشتم 
یاد ایامی، یاد ایامی

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

آشیانی داشتم آشیانی داشتم

 

https://www.youtube.com/watch?v=A1DR1Mf0fAg&index=2&list=RDcxbj_P_SbH0

تصنیف شب عاشق  مصاحبه تقی روحانی با رهی معیری..بسیار شنیدنی ودیدنیست تقدیم دوستان بزرگوار

 

تصنیف شب عاشق 
از تصنیف های زیبای رهی معیری می توان "شب عاشق" را نام برد،این تصنیف با همکاری هنرمندان رهی معیری،بنان و جواد معروفی در دستگاه همایون تهیه و تنظیم شده است.این تصنیف برگرفته از برنامه گلهای رنگارنگ شماره 222 می باشد که در بخش آوازی این برنامه نیز آواز زیبای استاد بنان بر روی غزلی از استاد رهی با مطلع شعر"چشم مستت چه کند با من بیمار امشب"در دستگاه همایون را خواهیم داشت...
 

شب عاشق
ندا...نمت به که مانی؟
که آفت دل و جانی
کمان ابرویی
سیه مژگانی
نکوتر از مه روشن،گل رویت
سیه تر از شب عاشق،سر مویت
بهشتی،بهاری،دریغا،ستمگر یاری
ندانی باری... ره دلداری
گل و سرو و سوسن،تویی تو
بلای جان من،تویی تو
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی
ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی
چو آگاهی ای ماه من
از آه من...سوی عاشق نظر کن
چو دادم جان بی روی تو... در کوی تو
بر خاک من گذر کن
بهار من گرچه همچون ماهی
بر نکویان شاهی...دل سیاهی
ترا ای مه همچو خاک راهم
مهرت از جان خواهم
سپردم دل به گیسویت
ای گل مستم به بویت
"رهی معیری
 
 
 

مصاحبه تقی روحانی با رهی معیری
بی‌ شک رهی معیری یکی‌ از بهترین ترانه سرایان و غزل سرایان ماست،در
گفتگوی رادیویی تقی‌ روحانی با او از خود و کارهایش می‌گوید،برای بسیاری
از خوانندگان آن روز ترانه‌های ماندگاری همچون،نوای نی‌،کاروان،من از روز
ازل،به کنارم بنشین و دیگر ترانه‌ها را ساخته.روانش شاد
 
 

این ترانه آخرین سروده رهی معیری می‌باشد که در بستر بیماری به پایان رساندند

ترانه : می‌میرم

خواننده : هایده

آهنگساز : علی‌ تجویدی

شاعر : رهی معیری

این ترانه آخرین سروده رهی معیری می‌باشد

که در بستر بیماری به پایان رساندند

دل آرامي يا بلاي مني
قبله عشقي يا خداي مني
شور عشقو جوا ني تو ئي تو
مراد من از زندگا ني تو ئي تو

اگر جو يم مه تو بر بام آ ئي
مگر نوشم مي تو در جام آ ئي
ز چشمم چه بيتاب ز جان سيرم
نگاهي نگاهي که مي ميرم

به عشقت خاطر من نشد جز نا مو رازي
که در ا ين بستر غم دل من رنگ شادي
نمي گيرد
بيا ا ين دم آخر رها کن گفتگو را
نگاهي به رهي کن مرنجان دل او را
که مي ميرد

دگر چون مي ناله ها نکنم
شکوه عشقت با خدا نکنم
چون که روي صفا ئي نداري
دلو جان درد آشنا ئي نداري

چه شد آن شبها که با من بودي

به جاي اشکم به دامن بودي
ز چشمم چه بيتاب ز جان سيرم
نگاهي نگاهي که مي ميرم

(رهی معیری)به چشمت که بی تو ز جان سیرم .نگاهی نگاهی که می‌میرم

دل‌آرامی یا‍ بلای منی؟

قبله عشقی یا خدای منی؟

شور عشق و جوانی، تویی تو

مراد من از زندگانی، تویی تو

اگر جویم مه، تو بر بام آیی...

وگر نوشم می، تو در جام آیی

به چشمت که بی تو ز جان سیرم

نگاهی نگاهی که میمیرم

ز عشقت حاصل من نشد جز نام

و رازی که در این بستر غم،

دل من رنگ شادی نمی گیرد

بیا این دم آخر رها کن

گفت‌وگو را نگاهی به راهی کن،

مرنجان دل او را که می‌میرد

دگر چون نی ناله‌ها نکنم

شکوه‌ی عشقت با خدا نکنم

چون که بوی وفایی نداری

دل و جان دردآشنایی نداری

چه شد آن شب‌ها که با من بودی

به جای اشکم به دامن بودی

به چشمت که بی تو ز جان سیرم

نگاهی نگاهی که می‌میرم

(رهی معیری)

یادِ ایامی که در گُلشن فغانی داشتم.... محمدرضا شجریان، شعر رهی مُعیری

یادِ ایامی که در گُلشن فغانی داشتم.... محمدرضا شجریان، شعر رهی مُعیری
......تصنیف شور
شعر: رهی معیری
آهنگ: محمد رضا شجریان
آلبوم: یاد ایام 
یاد ایامی،
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم/
در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم/
گرد آن شمع طرب ...می سوختم پروانه وار/
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم/
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود/
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم/
چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی/
چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم/
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود/
در زمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم/
درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من/
داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم/
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش/
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت

https://www.youtube.com/watch?v=A1DR1Mf0fAg

یادِ ایامی که در گُلشن فغانی داشتم.... محمدرضا شجریان، شعر رهی مُعیری

یادِ ایامی که در گُلشن فغانی داشتم.... محمدرضا شجریان، شعر رهی مُعیری
......
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم/
در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم/
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار/
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم/
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود/
 
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم/

چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی/
چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم/
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود/

درزمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم/درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من/

داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم/
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش/
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت

https://www.youtube.com/watch?v=rW6Q8WzbNXk

موی سپید را فلکم رایگان نداد ..این رشته را به نقد جوانی خریده ام ..حدیث جوانی  شعری دلنشین از زنده ی

حدیث جوانی 
 

اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام
خارم ولی بسایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر بگریبان کشیدهام
چون خک در هوای تو از پا افتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دویدهام
من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
...
از جام عافیت می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده ام
گر می گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

 

 

 


 
 
 

تصنیف شب عاشق.گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی  که معشوق دل آزارم تو باشی.رهی معیری

تصنیف شب عاشق
از تصنیف های زیبای رهی معیری می توان "شب عاشق" را نام برد،این تصنیف با همکاری هنرمندان رهی معیری،بنان و جواد معروفی در دستگاه همایون تهیه و تنظیم شده است.این تصنیف برگرفته از برنامه گلهای رنگارنگ شماره 222 می باشد که در بخش آوازی این برنامه نیز آواز زیبای استاد بنان بر روی غزلی از استاد رهی با مطلع شعر"چشم مستت چه کند با من بیمار امشب"در دستگاه همایون را خواهیم داشت.

شب عاشق
ندا...
نمت به که مانی؟
که آفت دل و جانی
کمان ابرویی
سیه مژگانی
نکوتر از مه روشن،گل رویت
سیه تر از شب عاشق،سر مویت
بهشتی،بهاری،دریغا،ستمگر یاری
ندانی باری... ره دلداری
گل و سرو و سوسن،تویی تو
بلای جان من،تویی تو
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی
ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی
چو آگاهی ای ماه من
از آه من...سوی عاشق نظر کن
چو دادم جان بی روی تو... در کوی تو
بر خاک من گذر کن
بهار من گرچه همچون ماهی
بر نکویان شاهی...دل سیاهی
ترا ای مه همچو خاک راهم
مهرت از جان خواهم
سپردم دل به گیسویت
ای گل مستم به بویت

"رهی معیری"