رهی معیری
فقير كوري ، با گيتي آفرين مي گفت
كه ايزد وَصف توآلكَن زبانِِ ِ تحسينم
به نعمتي كه مرا داده اي، هزاران شُكر
كه من نه درِ خور لطف عطاي چندينم
خسي گرفت گريبان كور وبا اوگفت:
كه تا جواب نگويي، زپا ننشينم
من ار سپاس جهان آفرين كُنم ، نه شگفت
كه تيز بين وقوي پنجه تر ز شاهينم
ولي تو كوري ونا تندرست وحاجتمند
نه جون مني ، كه خداوند جاه و تمكينم
چه نعمتي است تورا ، تا به شُكر آن كوشي؟
به حيرت اندر، از كار چو تومسكينم
بگفت كور: كزين به چه نعمتي خواهي
كه روي چون توفرو مايه يي نمي بينم
رهي معيري