دشستانی.غزل آواز حافظ٫​طبیب اصفهانی٫​ بیژن ترقی.نهانخانه دل.با هنرنمایی اساتید محمودی خوانساری و محم


اجرا شده در منزل محمد موسوی در تاریخ ۱۳۶۱ خورشیدی.
دشستانی
غزل آواز: حافظ٫​ طبیب اصفهانی٫​ بیژن ترقی.
نهانخانه دل
از بزم طرب باده گساران همه رفتند
ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده ودفتر جایی
غمت در نهانخانه دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
خلد گر به بای خاری اسان برارم
چه بسازم به خاری که در دل نشیند
بنازم به بزم محبت که ان جا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
ای گمشده دل کجات جویم
در دام که مبتلات جویم
ای کشته ی غمزه نکویان
از چشم که خونبهات جویم
دیروز چو افتاب بودی
امروز چو کیمیات جویم
به هر بزمی به هر جمعی نظر کردم تو را دیدم
زهرکویی ز هر شهری گذر کردم تو را دیدم
نشانی گر از هنر دیدم
تو را انجا جلوه گر دیدم
به هر گلشن رنگ وبو دیدم
نشانی از نقش او دیدم
به بنهانی گر چه بیدایی تو نابیدا از چه با مایی
بخنند گه در خیال من جمال تو کرده غوغایی
ندیدم من چون تو زیبایی

 

https://www.youtube.com/watch?v=c5pPbkJtxS4

طبیب اصفهانی..مشو ای خواجه خریدار طبیبش که مراست..کی من این بنده ی شایسته گران بفروشم

طبیب اصفهانی
نیست مهر تو متاعی که به جان بفروشم
گر چه ارزان خرم این جنس و گران بفروشم
منم آن قدرشناسی که اگر مهر تو را
بفروشم به دو عالم به زیان بفروشم
دلگران نیستم از درد غمت تا آسان
اینچنین درد به درمان گران بفروشم
ای دل از ما مطلب صبر که در پیشه ی عشق
آشکارا خرم این جنس و نهان بفروشم
شادم از جور تو چندان که بدین دست تهی
گر فروشم به کسی دل نگران بفروشم
کارم افتاد به بیداری شبها آن به
که به راحت طلبان خواب گران بفروشم
پس ملولم من ازین گفت و شنید آن بهتر
بخرم گوش گرانی و زبان بفروشم
مشو ای خواجه خریدار طبیبش که مراست
کی من این بنده ی شایسته گران بفروشم