نيستي (اردلان سرفراز) چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشا - سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵
قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی و آب شیرین چوتودرخنده وگفتار آیی این همه جلوه طاووس و خرامیدن ا - دوشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۵
شعری ازهوشنگ ابتهاج برای استاد شهریار.بـا مـن بـی کـس تـنــهـا شـده ، یــارا تـو بـمـان هـمـه رفتند - شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵
نادر ابراهیمی_آتش بدون دود زندگى، قبل ازهرچيز زندگى ست .گل مى خواهد، موسيقى مى خواهد،زيبايى مى خواهد - پنجشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۵
نادر_ابراهیمی انسان، آهسته آهسته عقب نشینی می‌کند. هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود، یکباره سقوط نمی‌کند، - پنجشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۵
شعر زیبائی از مفتون امینی  در سوگ زنده یاد صمد بهرنگی دريغ از او،كه رفيقي درست پيمان بود چگـــونه آخ - پنجشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۵
احمدرضا احمدي شب بدون تو چگونه تمام ميشود ؟ شاخه هاي شکسته ي گل هاي نرگس را در ليوان آب گذاشتم بدون - چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵
هر روز باد می‌برد از بوستان گلی مجروح می‌کند دل مسکین بلبلی مألوف را به صحبت ابنای روزگار بر جور روز - سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵
هوشنگ ابتهاج در کتاب پیر یرنیان اندیش (در این کتاب هوشنگ ابتهاج به بیان عقاید و نظرات خود درباره بسی - شنبه ششم تیر ۱۴۰۵
بر گرفته از نت❣یک دقیقه مطالعه میگویند وقتی ارنست چگوارا را درپناهگاهش باکمک چوپان خبرچین دستگیر - چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵
پیکر تراش پیرم و با تیشه‌ٔ خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز ه - چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵
سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم عبوس زهد به وجه خمار ننشی - یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵
مُردن ِتدریجی فرخی یزدی ، ، شب چو دربستم و مست از می نابش کردم ماه اگرحلقه به درکوفت ، جوابش - چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵
دلا یک دم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را  ز نور عشق، شمع جان بر افروز رموز عشق از جانان - سه شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۵
كتاب آيدا در آينه ( احمد شاملو ) من و تو،درخت وبارون من باهارم تو زمين من زمينم تو درخت من درختم - یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵
بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت بر این یکی شده بودم که - یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵
فروغ عزیز زندگی آه اي زندگي منم كه هنوزبا همه پوچي ازتو لبريزم نه به فكرم كه رشته پاره كنم نه بر آنم - یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۵
! مهدی اخوان ثالث میدانم ، میبینی میبینم ، میدانی میترسی ، میلرزی از کارم ، رفتارم ، مادر جان ! میدا - پنجشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۴
"ساقی امشب ما را دیوانه کردی ما را بی خود از یک پیمانه کردی از جانبازی هرگز پروا نکردم دل را شمع و ج - شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴
شب چودربستم ومست ازمی نابش کردم  ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم  دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا - چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟طاقت بارفِراق این همه ایامم نیست خالی ازذکرتوعضوی چه حکایت - چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۴
احمدرضا احمدی نشانی خانه خویش را گم كرده ایم لطف بنفشه را می دانیم اما دیگربنفشه را هم نگاه نمیکنیم - پنجشنبه نهم بهمن ۱۴۰۴
غزل حافظ 🌹🌹🌹بنال بلبل! اگر با منت سریاریست که مادوعاشق زاریم وکارما زاریست درآن زمین که نسیمی - چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴
تقدیم به هامون عزیزترازجانم زنده یاد نادر نادر پور از کوچه‌های خاطره‌ی من امشب، صدای پای تو می‌آید - سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴
دروددوستان بزرگوارغزل باشکوه حافظ تقدیمتان دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به یادخط تو برآب م - سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴
آنانکه خاک را بنظر کیمیا کنند آیا بودکه گوشة چشمی بما کننددردم نهفته به زطبیبان مدعی باشدکه ازخزانه - دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ ﺑﺎ ﯾ - یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴
سالها تجربه و آن همه دنیا گشتن به من آموخت همین یکه و تنها گشتن بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهایی - شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴
هر چه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود هر گل تازه که چیدیم، نچیدن به بود هر نوایی که شنیدیم ز مرغان چمن - پنجشنبه چهارم دی ۱۴۰۴
آمد اما در نگاهش آن نوازش‌ها نبود چشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رؤیا نبود نقش عشق و آرزو از چهرهٔ دل شست - دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴
از تو دورم از تو دورم من و ديوانه و مدهوش توأم! آنچنان محو تو گشته که در آغوش توأم! يکدم از دل نبرم - دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴
زمانه قرعه ی نو می‌زند به نام شما خوشا شما که جهان می‌رود به کام شما در این هوا چه نفس‌ها پر آتش است - پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم  من اول روز دانستم که - پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
فریدون مشیری من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام  سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام   سیب دندان زده از - پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۴
سعدی اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی سربندگی به حکمت بنهم که پادشاهی من اگر هزارخدمت بکنم گناهکارم ت - چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴
مشیری نه عقابم نه کبوتر اما چون به جان ایم درغربت خاک بال جادویی شعر بال رویایی عشق می رسانند به افل - چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴
یادداشت های پراکنده نظامی گنجوی .حدیث کودکی و خود پرستی  این شعر رو خیلی دوست دارم .حدیث کودکی و خود - سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴
احمد شاملو مرثیه به جستجوی تو به درگاه کوه می گریم، در آستانه دریا و علف. به جستجوی تو در معبر بادها - سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۴
حتی اگر نباشی: قیصر امین پور می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را  می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را محو ت - یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۴
حزین لاهیجی ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد  در دام مانده باشد صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها با - شنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۴
سفر بخیر گل من که می روی با باد زدیـده می روی اما نمی روی از یاد کدام دشت و دمن یا کدام باغ و چمن؟ ک - پنجشنبه بیستم آذر ۱۴۰۴
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آئی که نیستم درآستان مرگ که زندان زندگیست تهمت به - چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴
نیایش   فریدون_مشیری من مناجات درختان راهنگام  سحر  رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه - سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴
رقص بارون ببارای بارون بباربا دِلُم گریه کن خون بباردرشبای تیره چون زلفِ یاربهرلیلی چون زلف یار بهر - شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۴
[ بر گزیده ه ایی از اشعار بیژن ترقی خانه ی دوست کجاست؟ گرفته باز، دل خسته ام بهانه ی دوست چه شد نوای - جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ.چرا که وعده تو کردی واو بجا اوردغزلی ناب ازحافظ بزرگ چه مستی است - سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴
(اردلان سرفراز)نيستي چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاي - سه شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۴
مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر یار نیست مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره می زند که شب - شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴
پروفسور فرانسوی هانری ماسه.... هانری ماسه در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت : من - شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴
محتسب در نیمه شب جایی رسیددر بن دیوار،مستی خفته دید گفت هی مستی چه خورده‌ستی بگو گفت ازین خوردم ک - شنبه هشتم آذر ۱۴۰۴