احمدرضا احمدي شب بدون تو چگونه تمام ميشود ؟ شاخه هاي شکسته ي گل هاي نرگس را در ليوان آب گذاشتم بدون
احمدرضا احمدي
شب بدون تو چگونه تمام ميشود ؟
شاخه هاي شکسته ي گل هاي نرگس را در ليوان آب گذاشتم
بدون تو در مهتاب شمشادهاي سبز از رنگ آبي مهتاب آبي رنگ شده بودند
ما براي عابران از عقايد گذشته مي گفتيم در همان زيرزمين نمور که زندگي مي کردیم
به تو گفتم : دست هايت را براي من بگذار و برو من مي توانم بدون تو با سايه هاي دستهاي تو
روي ديوار زندگي کنم کودکان با لپ هاي قرمز در باران به دنبال توپ سفيد مي دوند
کاش تو بودي که در باران به اين کودکان بوسه و عيدي ميدادي
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۸ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد