شعری از پابلو نرودا

به آرامی آغاز به مردن میکنی

 


اگر سفر نکنی،

 


اگر چیزی نخوانی،

 


اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

 

 


اگر از خودت قدردانی نکنی.

 



به آرامی آغاز به مردن میکنی

 


زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

 


وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 



به آرامی آغاز به مردن میکنی

 


اگر برده عادات خود شوی،

 


اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...

 


اگر روزمرگی را تغییر ندهی،

 


اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

 


یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

 



تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

 


اگر از شور و حرارت،

 


از احساسات سرکش،

 


و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

 


و ضربان قلبت را تندتر میکنند،

 


دوری کنی ...

 



تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

 


اگر هنگامیکه با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

 


اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

 


اگر ورای رویاها نروی،

 


اگر به خودت اجازه ندهی

 


که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی.

 



امروز زندگی کن!

 


امروز مخاطره کن!

 


امروز کاری بکن!

 


نگذار که به آرامی بمیری .

 

..
شادی را فراموش نکن!


پابلو نرودا

شعري از پابلو نرودا

 پابلو نرودا



چه چیزی لازم است تا در این سیاره



بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟



هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد



هر کسی در عشق تو دخالت می کند



چیزهای وحشتناکی می گویند



در باره ی مرد و زنی که



بعد از آن همه با هم گردیدن



همه جور عذاب وجدان



به کاری شگفت دست می زنند



با هم در تختی دراز می کشند



از خودم می پرسم



آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند



یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند



آیا در گوش یکدیگر



در مرداب



از قورباغه های حرامزاده می گویند



و یا از شادی زندگی دوزیستی شان



از خودم می پرسم



آیا پرندگان



پرندگان دشمن را



انگشت نما می کنند؟



آیا گاو های نر



پیش از آنکه در دیدرس همه



با ماده گاوی بیرون روند



با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟



جاده ها هم چشم دارند



پارک ها پلیس



هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند



پنجره ها نام ها را نام می برند



توپ و جوخه ی سربازان در کارند



با مأموریتی برای پایان دادن به عشق



گوشها و آرواره ها همه در کارند



تا آنکه مرد و معشوقش



ناگزیر بر روی دوچرخه ای



شتابزده



به لحظه ی اوج جاری شوند