از عشق....«نادر ابراهیمی»اتش بدون دود

از عشق....«نادر ابراهیمی»
اتش بدون دود
از عشق
از عشق سخن باید گفت;همیشه از عشق سخن باید گفت 
عشق در لحظه پدید می آید،«دوست داشتن»، در امتداد زمان
این، اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است 
عشق،معیارها را در هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود 
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن،از شناختن وخواستن سرچشمه می گیرد.عشق، قانون نمی شناسد،دوست داشتن،اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست 
عشق فوران می کند- چون آتشفشان،و شره می کند چون آبشاری عظیم،دوست داشتن،جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.عشق،ویران کردن خویش است، دوست داشتن،ساختنی عظیم 
عشق،دق الباب نمی کند،مودب نیست،حرف شنو نیست،درس خوانده نیست، حسابگر نیست،سر به زیر نیست، مطیع نیست 
عشق،دیوار را باور نمی کند،کوه را باور نمی کند،گرداب را باور نمی کند،زخم دهان باز کرده را باور نمی کند،مرگ را باور نمی کند 
عشق، در وحله ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی می کند،نادیده می گیرد،پس میزند،له می کند و می گذرد.دوست داشتن نیز،ناگزیر،در امتداد زمان، عشق را دود می کند،به آسمان می فرستد، و چون خاطره ای حرام،فرشته ی نگهبانی بر آن می گمارد.عشق،سحر است،دوست داشتن،باطل السحر.عشق و دوست داشتن،از پی هم می آیند،اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند.عشق،انقلاب است،دوست داشتن، اصلاح.میان عشق و دوست داشتن،هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق ، به دوست داشتن.اما به هر حال،حرکت از خود به خود نیست،از نوعی به نوعی ست، از خمیره ای به خمیره یی
و فاصله ایست ابدی،میان عشق و دوست داشتن.که برای پیمودن این فاصله ،یا باید پرید،یا باید فروچکید 
آتش بدونِ دود 
«نادر ابراهیمی»

همسفردراين راه طولاني كه مابي‌خبريم وچون بادمي‌گذردبگذارخرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماندنادر ابرا

همسفر در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم و چون باد مي‌گذرد بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند خواهش مي‌كنم ! مخواه كه يكي شويم ، مطلقا... مخواه كه هر چه تو دوست داري ، من همان را ، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم ، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم يك ساز را ، يك كتاب را ، يك طعم را ، يك رنگ را و يك شيوه نگاه كردن را مخواه كه انتخابمان يكي باشد ، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن ، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست و شبيه شدن دال بر كمال نيست ، بلكه دليل توقف است

عزيز من دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است واجب نيست كه هردو صداي كبك ، درخت نارون ، حجاب برفي قله علم كوه رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند اگر چنين حالتي پيش بيايد ، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافياست عشق ، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در " حضور " است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري

عزيز من اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست ، بگذار يكي نباشد بگذار در عين وحدت مستقل باشيم بخواه كه در عين يكي بودن ، يكي نباشيم بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست بحث كنيم ، اما نخواهيم كه بحث ، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند بحث ، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است بيا بحث كنيم بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم بيا كلنجار برويم اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را در بسياري زمينه‌ها تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي ، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ ، حفظ كنيم من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم

عزيز من بيا متفاوت باشيم

نادر ابراهيمي

از عشق..«نادر ابراهیمی» اتش بدون دود

از عشق....«نادر ابراهیمی»

از عشق سخن باید گفت;همیشه از عشق سخن باید گفت عشق در لحظه پدید می آید،«دوست داشتن»، در امتداد زمان این، اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است عشق،معیارها را در هم می ریزد،دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد،دوست داشتن،از شناختن وخواستن سرچشمه می گیرد.عشق، قانون نمی شناسد،دوست داشتن،اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست عشق فوران می کند- چون آتشفشان،و شره می کند چون آبشاری عظیم،دوست داشتن،جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم.عشق،ویران کردن خویش است، دوست داشتن،ساختنی عظیم
عشق،دق الباب نمی کند،مودب نیست،حرف شنو نیست،درس خوانده نیست، حسابگر نیست،سر به زیر نیست، مطیع نیست عشق،دیوار را باور نمی کند،کوه را باور نمی کند،گرداب را باور نمی کند،زخم دهان باز کرده را باور نمی کند،مرگ را باور نمی کند عشق، در وحله ی پیدایی ، دوست داشتن را نفی می کند،نادیده می گیرد،پس میزند،له می کند و می گذرد.دوست داشتن نیز،ناگزیر،در امتداد زمان، عشق را دود می کند،به آسمان می فرستد، و چون خاطره ای حرام،فرشته ی نگهبانی بر آن می گمارد.عشق،سحر است،دوست داشتن،باطل السحر.عشق و دوست داشتن،از پی هم می آیند،اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند.عشق،انقلاب است،دوست داشتن، اصلاح.میان عشق و دوست داشتن،هیچ نقطه ی مشترکی نیست. از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق ، به دوست داشتن.اما به هر حال،حرکت از خود به خود نیست،از نوعی به نوعی ست، از خمیره ای به خمیره یی و فاصله ایست ابدی،میان عشق و دوست داشتن.که برای پیمودن این فاصله ،یا باید پرید،یا باید فروچکید آتش بدونِ دود
«نادر ابراهیمی»