( ناصر نظمي ) دستم بگير کز غم ايام خسته ام نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام

دستم بگير کز غم ايام خسته ام

( ناصر نظمي )

دستم بگير کز غم ايام خسته ام

نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام

از خود مران مرا که قسم مي خورم هنوز

جز با دو چشم مست تو عهدي نبسته ام

رفتي ، برو ، برو ، که دلم پر ز داغ تست

من سرخ لاله ام که ز داغ تو رسته ام

در خون مکش تو بال و پر خسته ي مرا

من طاير بهشتي از دام جسته ام

گفتي به ناز تا بزنم پنجه اي به ساز

داني که پرده ي دل محزون گسسته ام ؟

سازم شکست بي تو و عمرم به غم گذشت

اکنون به ياد روي تو تنها نشسته ام

دستم بگير کز غم ايام خسته ام( ناصر نظمي )

دستم بگير کز غم ايام خسته ام
( ناصر نظمي )

 

دستم بگير کز غم ايام خسته ام
نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام
از خود مران مرا که قسم مي خورم هنوز
جز با دو چشم مست تو عهدي نبسته ام
رفتي ، برو ، برو ، که دلم پر ز داغ تست
من سرخ لاله ام که ز داغ تو رسته ام
در خون مکش تو بال و پر خسته ي مرا
من طاير بهشتي از دام جسته ام
گفتي به ناز تا بزنم پنجه اي به ساز
داني که پرده ي دل محزون گسسته ام ؟
سازم شکست بي تو و عمرم به غم گذشت
اکنون به ياد روي تو تنها نشسته ام