بیژن نجدی.نایستاده ای که سایه برفکنی . ننشسته ای که راه بربندی .
نایستاده ای که سایه برفکنی .
ننشسته ای که راه بربندی .
تو ریخته ای ان چنان که اسمان بر دریا .
در کوچه ،در حاشیه ی مسجد .
چادر نماز خالی تو از نا کجایی دور می اید .
و بوی کافور قدم زنان و خسته
باز می گرددبه خانه اش در خاک .
بیژن نجدی
ننشسته ای که راه بربندی .
تو ریخته ای ان چنان که اسمان بر دریا .
در کوچه ،در حاشیه ی مسجد .
چادر نماز خالی تو از نا کجایی دور می اید .
و بوی کافور قدم زنان و خسته
باز می گرددبه خانه اش در خاک .
بیژن نجدی
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۰ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد