نایستاده ای که سایه برفکنی .
ننشسته ای که راه بربندی .
تو ریخته ای ان چنان که اسمان بر دریا .
در کوچه ،در حاشیه ی مسجد .
چادر نماز خالی تو از نا کجایی دور می اید .
و بوی کافور قدم زنان و خسته
باز می گرددبه خانه اش در خاک .

بیژن نجدی