دلا یک دم رها کن آب و گل را

صلای عشق در ده اهل دل را

ز نور عشق، شمع جان بر افروز

رموز عشق از جانان بیاموز

حدیث عشق، ورد عاشقان ساز

دل و جان در هوای عاشقان باز

چو عود از عشق بر آتش همی سوز

چو شمعی می‌گری و خوش همی سوز

شراب عشق در جام خرد ریز

از آنجا جرعه‌ای بر جان خود ریز

چو عشق آمد خرد را میل درکش

به داغ عشق، خود را نیل درکش

خرد آب است و عشق، آتش به صورت

نسازد آب با آتش ضرورت خرد،

گنجشک دام ناتمامی است

ولیکن عشق، سیمرغ نهانی است

خرد، نقد سرای کائنات است

ولیکن عشق، اکسیر حیات است

ز دل تا عشق راهی نیست دشوار

میان عشق و دل مویی است مقدار

چو آید لشکر عشق از کمینگاه

نماند عقل را از هیچ سو راه

دو عالم سایه خورشید عشق است

دو گیتی حضرت جاوید عشق است

عطار نیشابوری