یادِ ایامی که در گُلشن فغانی داشتم.... محمدرضا شجریان، شعر رهی مُعیری
......
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم/
در میان لاله و گل ، آشیانی داشتم/
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار/
پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم/
آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود/
 
عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم/

چون سرشک از شوق بودم خاک بوس در گهی/
چون غبار از شکر ، سر بر آستا نی داشتم/
در خزان با سرو و نسرینم ، بهاری تازه بود/

درزمین با ماه و پروین ، آسمانی دا شتم/درد بی عشقی زجانم برده طاقت، ورنه من/

داشتم آرام ، تا آرام جا نی دا شتم/
بلبل طبعم کنون باشد زتنهایی خموش/
نغمه ها بودی مرا ، تا همزبانی داشت

https://www.youtube.com/watch?v=rW6Q8WzbNXk