"ملک الشعرای بهار" یا که به راه آرم اين صيد ز دل رميده را يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را
"ملک الشعرای بهار"
یا که به راه آرم اين صيد ز دل رميده را
يا به رهت سپارم اين جان به لب رسيده را
يا ز لبت کنم طلب قيمت خون خويشتن
يا به تو واگذارم اين جسم به خون تپيده را
کودک اشک من شود خاکنشين ز ناز تو
خاکنشين چرا کني کودک نازديده را؟
چهره به زر کشيده ام، بهر تو زر خريده ام
خواجه! به هيچکس مده بنده زر خريده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کني
کي ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکيده را؟
گر دو جهان هوس بود، بي تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طاير پر بريده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمين گشاده و شوخ کمان کشيده را
خیز، بهار خونجگر! جانب بوستان گذر
تا ز هزار بشنوی قصه ناشنیده را
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۸:۳۱ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد