شعری از ملک الشعرای بهار
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار، اين قفس را
برشکن و زير و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادي نوع بشر سرا
وز نفسي عرصه اين خاک توده را
پر شرر کن، پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فلک، اي طبيعت
شام تاريک ما را سحر کن
اي خدا، اي فلک، اي طبيعت
شام تاريک ما را سحر کن
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس اي آه آتشين
دست طبيعت گل عمر مرا مچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل از اين
بيشتر کن، بيشتر کن، بيشتر کن
مرغ بي دل ، شرح هجران
مختصر مختصر کن
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۸ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد