شعری از بیژن ترقی تقدیم شما عزیزان

گريه مي گيردم از بيهوده خنديدن گل

كه همين خنده شود خود سبب چيدن گل

  چه نيازيست به چيدن ، كه دل انگيز تر است...

بر سر ساقه ي فيروزه نشان ديدن گل  

چمن و باغ و درختان ، همه در وجد آيند  

زين به هر سوي گرائيدن و رقصيدن گل

  آنقدر زود شود پرپر و بر باد رود  

كه نماند به كسي فرصت بوئيدن گل  

مي شكستند كه دستي سوي هر گل نرود

  مي شنيدند اگر نغمه ي ناليدن گل  

گل دليليست كه تا جلوه ي حق را نگريم  

بهر چيدن نبود علت روئيدن گل  

بسكه از نازكي ساعد گل مي ترسم

  گريه مي گيردم از بيهده خنديدن گل