شعری از حمید مصدق
ای داد،
تند باد!
توفان و سیل و صاعقه هر سوی ره گشاد .
دیگر به اعتماد که باید بود؟
دیوار اعتماد فرو ریخت.
و کسوت بلند تمنا،
بر قامت بلند تو کوتاه تر نمود.
پایان آشنایی،
آغاز رنج تفرقه ای سخت دردناک .
هر سوی سیل،
سنگین و سهمناک
من از کدام نقطه
آغاز می کنم؟
توفان و سیل و صاعقه،
اینک دریچه را
من با کدام جرات،
سوی ستاره ی سحری باز می کنم؟
"حمید مصدق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت ۲:۴۴ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد