خيال امدنت ديشبم به سر مي زد

 

.نيامدي كه ببيني دلم چه پر مي زد.

 

بخواب رفتم ونيلوفري بر اب شكفت

 

خيال روي تو نقشي به چشم تر مي زد

 

.شراب لعل تو مي ديدم ودلم مي خواست

 

.هزار وسوسه امچنگ در جگر مي زد

 

.شراب لعل تو مي ديدم ودلم مي خواست

 

.هزار وسوسه ام جنگ در جگر مي زد

 

.زهي اميد كه كامي از ان دهان مي جست.

 

زهي خيال كه دستي در ان كمر مي زد

 

.دريچه اي به تماشاي باغ وا مي شد

 

دلم چو مرغ گرفتار بال وپر مي زد

 

.تمام شب به خيال تو رفت ومي ديدم.

 

كه پشت پرده اشكم سپيده سر مي زد