سرزمینی است که آماده ی ویرانی است و از اینجا باید رفت...

آری رسول رفت و پر گشود اما چه زود به خاکستر نشست.

سال ۱۳۲۰ که سر آغاز نوینی در تاریخ ایران است رسول مقصودی دیده بر جهان گشود

و در اواسط دهه پنجاه شمسی چشم از جهان فرو بست شاید این کوتاه ترین توصیفی باشد

که میتوان در ارتباط با هر انسانی بیان داشت اما ایا این همه داستان است هرگز...

در معرفی مختصر رسول میتوانم همین را ذکر کنم که او در زبان شعری اش وامدار نیما بود

و در شوریدگی و تغزلش وامدار حافظ و در عصیانش که جوهره اصلی آثار اوست وامدار خیام.

رسول بی شک شاعری از جنس درد بود به رغمی که زندگی و اثارش گواه محکمی است

بر این مد عا شاید بتوان از دیدگاهی دیگرگونه شاعران ایران امروز را از دو حیث زبان وسبک وسیاق

ادبی ودیگری محبوبیت امور اثارشان بر رسی کرد.بطور نمونه نیما در ابداع زبان وسبک نوی شعر پارسی بدون شک جایگاه والایی دارد اما به لحاظ نفوذ اثارش در بین زبان روز

مره این سر زمین موفق نبوده است

اما در نقطه مقابل او می توان به سهراب اشاره کرد که با زبانی ساده وخارج ازپیچیده گیهای فنی

از اقبال عمومی خوبی بر خوردا ر بوده است.

از نظر نگارنده این سطو ر که اشنایی کاملی با اثار زنده یاد رسول مقصودی دارم

(در اثبات این مدعا در برداشت های بعدی بطور مفصل بحث خواهد شد)

می توانم به جرات اعتراف کنم که شعر رسول به لحاظ سبک وسیاق هنری

از جایگاه والایی بر خوردار بوده اما به ضرورت تقدیری ناخواسته او قفنوس خفته در خاکستری است

که هم اینک همسر ان زنده یاد بانو عذرا مجیبی سر ان دارد که این قفنوس دگر بار پر گشوده وهمانی

شود که در خور این شاعر عصیانگروشوریده باشد به امید همراهی شما عزیزان از دوستداران اشعار

این شاعر دعوت میشود این گفتمان وتحلیل وارزیابی شخصیت شعری وهنری ان عزیز را

همراه ما باشند پیشا پیش از شما همراهان سپاسگزارم ودیدگاه ان عزیزان در بسر منزل مراد رساندن

این مجموعه وکاستی هایش بشکوفایی این اثر خواهد افزود... با سپاس عذرا