شعری زیبا بنام پیشگویی سراینده رسول مقصودی

فروردین ماه بمناسبت تولد اولین فرزندمان

تقدیم به عزیزترینم بهزادبا تبریک تولد وسال نو🌹🌹....

پيشگويي

بیست سي روز دگر من پدر خواهم شد

و سپس كيف پدر بودن در رگهايم جاري خواهد شد

و بخود خواهم باليد ك در خلقت انساني سهمي دارم

كه برانگيخته ام قلبي را به تپيدن در كالبدي آنچنان قلبي كه

پس از چندين سال «دوست خواهد داشت»

مادرش او را با شوق فراوان، لالائي خواهد گفت

و سپس جامۀ دامادي يا تازه عروسي را ـ

آرزومندانه در خيال خود بر قامت فرزند برومندش خواهد پوشاند

و اگر آبله و مخملك و حصبه و ديگر نعمت هاًً

که برای کودک ایرانی ارزانی است داغ او را به دل ما ننهند؛

روزگاري به دبستان خواهد رفت و به او خواهند آموخت

كه از گهواره تا كور غير تحصيل ، پي كاري ديگر نرود!

و خدا را نيز ز خاطر نبرد، چون به هر حال و به هر لحظه ، خدا،

زاغ سياهش را ، چوب خواهد زد! و دگر خواهند آموخت

كه لذيذ است ـ فقط ـ نان و پنير و دگر «بابا» نيز ندارد

و نخواهد داشت، نه دندان و نه نان!

و ازين خزعبلاتً كه براي د ه پشتش كافي ست

تا بگويند كه دانشمند است!

ولي كودك من ظاهراً كودن خواهد بود و در اثناي دُر افشاني معلوم معلم

روي ميز تحرير ، يادگاري خواهد كَند! ساختمان مدرسه را شايد مشتري خواهد شد؛

و به دل خواهد گفت «كاشكي اينجا خانۀ ما مي بود!»

مستراح مدرسه را هم به چرندياتي چند مزيّن خواهد كردً

بچه هائي كه پدرشان نه چو «من» بي چيزند، در كنارش خواهند نشست،

و در ايام بدهكاري من بي رحم ترينِ آنها، به لباس كهنه و فرسودۀ او خواهد خنديد.

و پس از چندين سال من دگرباره بخود خواهم باليد

راستي كه مرا سهمي در زندگي «انساني» ست،

راستي را كه برانگيخته ام «قلبي» را به تپيدن در كالبدي

آنچنان قلبي ، كه يقين مي دانم، دوست مي دارد؛

دوست مي دارد انسان ها را و قناريها را.

و پس اندازش را ـ اندكي گر داشته باشد ـ

صرف مي سازد؛ تا تهي مانند ، قفسها ، ز قناريها اما ...

با پس اندازش ، تنها ، يك يا دو قناري را مي تواند آزاد كند و دلش مي گيرد.

26/11/46