شوره زار.شعر رسول مقصودی ديگر ز باغ سرد ملال آور دلم..بي روي تو شكوفۀ شعري نمي دمد
شعر رسول مقصودی
شوره زار
ديگر ز باغ سرد ملال آور دلم
بي روي تو شكوفۀ شعري نمي دمد
بي زلف تو غزال گريزندۀ خيال
از دشت هاي خاطره ام سخت مي رمد
در اين كوير تب زدۀ آروزي من
يك چشمۀ اميد دريغا كه سرنزد
بگذشت بس بهار و پرستوي كوچكي
در اين فضاي گرم و تب آلود پر نزد
دارم اميد آنكه بهاران فرا رسد
تا شعر من چو شاخۀ گل بارور شود
تا زلف تو چون كمند بپيچد بگردنم
تا آهوي خيال من آرامتر شود
دارم اميد آنكه نسيم نوازشي
از تار گيسوي تو نوازد ترانه ها
تا قطره هاي شوق ز چشمم فرو چكد
خندد به شوره زار اميدم جوانه ها
اسنفد 1337
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۱ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد