مرگ از پنجره بسته به من می نگرد ...زنده یاد عمران صلاحی
مرگ از پنجره بسته به من می نگرد
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
...
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
...
تخت حس خواهد کرد
که سبک تر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب می دانم من
که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز ،
به ملاقات پرستار جوان می آیند.
عمران صلاحی
که سبک تر شده است
در تنم خرچنگی است
که مرا می کاود
خوب می دانم من
که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز ،
به ملاقات پرستار جوان می آیند.
عمران صلاحی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت ۸:۱۹ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد