غزلی از عماد خراسانی
باز آهنگ جنون میزنی ای تار امشب
گویمت رازی و در پرده نگهدار امشب
آنچه زان تار سر زلف کشیدم شب و روز
مو به مو جمله کنم پیش تو اظهار امشب
هر کجا می نگرم جلوه کند نقش نگار
کاش یک بوسه دهد زینهمه رخسار امشب
سوزی و ناله بیجا نکنی ای دل زار
خوب با شمع شدی همدل و همکار امشب
ای بسا شب که به روز تو نشستیم ای شمع
کاش سوزیم چو پروانه بیکبار امشب
آتشست این نه سخن بس کن ازین قصه عماد
ورنه سوزد قملت ، دفتر اشعار امشب