باز آهنگ جنون میزنی ای تار امشب


گویمت رازی و در پرده نگهدار امشب


آنچه زان تار سر زلف کشیدم شب و روز


مو به مو جمله کنم پیش تو اظهار امشب


هر کجا می نگرم جلوه کند نقش نگار


کاش یک بوسه دهد زینهمه رخسار امشب


سوزی و ناله بیجا نکنی ای دل زار


خوب با شمع شدی همدل و همکار امشب


ای بسا شب که به روز تو نشستیم ای شمع


کاش سوزیم چو پروانه بیکبار امشب


آتشست این نه سخن بس کن ازین قصه عماد


ورنه سوزد قلمت ، دفتر اشعار امشب