(علی اطهری کرمانی)گفتم : ای دل که چو من خانه خرابی دیدی؟ گفت: ما خانه ندیدیم به ویرانی خویش
(علی اطهری کرمانی)
غم بی همنفسی
بگذارید بگریم به پریشانی خویش ...
که به جان آمدم از بی سر و سامانی خویش
غم بی همنفسی کشت مرا در این شهر
در میان با که گذارم غم پنهانی خویش؟
اندرین بحر بلا ساحل امیدی نیست
تا بدان سوی کشم کشتی توفانی خویش!
زنده ام باز، پس از این همه ناکامیها
به خدا کس نشناسم به گران جانی خویش
گفتم : ای دل که چو من خانه خرابی دیدی؟
گفت: ما خانه ندیدیم به ویرانی خویش
ما به پای تو سر صدق نهادیم و زدیم
داغ رسوایی عشق تو به پیشانی خویش "
اطهری" قصه ی عشاق شنیدیم بسی
نشنیدیم کسی را به پریشانی خویش
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۷:۳۲ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد