معینی کرمانشاهی ..نمی آیی چرا میخانه با من ؟بنوشی تا مئی جانانه با من ؟
این قصه با من
نمی آیی چرا میخانه با من ؟
بنوشی تا مئی جانانه با من ؟
مترس از چشم رندان هوس باز
سكوت جملگی، رندانه با من
یكی زآنان اگر گیسویت آشفت
چو من هشیار گشتم ،شانه با من
وگر مستانه آن یك بر تو پیچید
به كنجی بردنش، مستانه با من
جوانی گر فراوان خیرگی كرد
به می خفتاندنش پیرانه با من
وگر شمعی ز شوقت سر كشی كرد
نظر پوشاندن پروانه با من
وگر گفتند با ما قصه ای گو
تو لب مگشای، این قصه با من
وگر گفتند شو ساقی ، تو بنشین
برقص آوردن پیمانه با من
ترا خواهم كه در مستی ببینند
سبو بشكستگان ،دزدانه با من
ببینند این سیه مستان كه چشمت
چها كرده است ،بیرحمانه با من
تو تنها باده نوشی كن ،دگر هیچ
جواب مردم دیوانه با من
دمادم با من از آن پس تو گویی
نمی آئی چرا میخانه با من ؟
معینی کرمانشاهی
نمی آیی چرا میخانه با من ؟
بنوشی تا مئی جانانه با من ؟
مترس از چشم رندان هوس باز
سكوت جملگی، رندانه با من
یكی زآنان اگر گیسویت آشفت
چو من هشیار گشتم ،شانه با من
وگر مستانه آن یك بر تو پیچید
به كنجی بردنش، مستانه با من
جوانی گر فراوان خیرگی كرد
به می خفتاندنش پیرانه با من
وگر شمعی ز شوقت سر كشی كرد
نظر پوشاندن پروانه با من
وگر گفتند با ما قصه ای گو
تو لب مگشای، این قصه با من
وگر گفتند شو ساقی ، تو بنشین
برقص آوردن پیمانه با من
ترا خواهم كه در مستی ببینند
سبو بشكستگان ،دزدانه با من
ببینند این سیه مستان كه چشمت
چها كرده است ،بیرحمانه با من
تو تنها باده نوشی كن ،دگر هیچ
جواب مردم دیوانه با من
دمادم با من از آن پس تو گویی
نمی آئی چرا میخانه با من ؟
معینی کرمانشاهی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت ۴:۱۰ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد