فخرالدین عراقی
عشق شوری در نهاد ما نهاد 
جان ما در بوتهٔ سودا نهاد 
گفت و گویی در زبان ما فکند 
جست و جویی در درون ما نهاد 
از خُمستان جرعه ای بر خاک ریخت 
جنبشی در آدم و حوّا نهاد 
دم به دم در هر لباسی رخ نمود 
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد 
یک کرشمه کرد با خود آن چنانک 
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد 
شور و غوغایی برآمد از جهان 
حُسن او چون دست در یغما نهاد 
چون در آن غوغا عِراقی را بدید 
نام او سر دفتر غوغا نهاد