ترانه سرا: خاقانی
یا تو به دم صبح سلامی نسپردی 
یا صبحدم از رشک سلامت نرسانید 
من نامه نوشتم به کبوتر بسپردم 
چه سود که بختم سوی بامت نرسانید 
باد آمد و بگسست هوا را زره ابر 
بوی زرۀ غالیه فامت نرسانید 
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد 
زین هر دو ندانم که کدامت نرسانید 
عمریست که چون خاک جگر تشنه ی عشقم 
و ایام به من جرعه ی جامت نرسانید 
خاقانی ازین طالع خود کام چه جویی؟ 
کو چاشنی کام به کامت نرسانید 
نایافتن کام دلت کام دل توست 
پس شکر کن از عشق که کامت نرسانید