اوحدي مراغه‌اي

بيار باده ، که ما را به هيچ حال امشب
برون نمي‌رود آن صورت از خيال امشب

به حکم آنکه ندارم حضور بي‌رخ دوست
مرا نماز حرامست و مي حلال امشب

ز باده خوردن اگر منع مي‌کنندم خلق
بدين سخن نتوان رفت در جوال امشب

ز عشرت و طرب و باده هيچ باقي نيست
ولي چه سود ؟ که دوريم از آن جمال امشب

گرم نه وعده‌ي ديدار باز دادي دل
بلاي هجر نمي‌کردم احتمال امشب

هلال ، اگر نه چو ابروي يار من بودي
نکردمي نظر مهر در هلال امشب

شينيده‌اي که : بنالند عاشقان بي‌دوست ؟
تو نيز عاشقي ، اي اوحدي ، بنال امشب