#سعدي..شربتی تلختر از زهر فِراقت ،باید.تا کند لذّت وصل تو ،فراموش مرا
تا بُوَد بار غمت ،بر دل بیهوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر ،جوش مرا
سوز عشقت ننشاند ز جگر ،جوش مرا
نگذرد یاد گل و سُنبُلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن، زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فِراقت ،باید
تا کند لذّت وصل تو ،فراموش مرا
هر شبم با غم هجران تو ،سر بر بالین
روزی ار با تو نشد، دست در آغوش مرا
بی دهان تو اگر، صد قَدَح ِنوش دهند
به دهان تو، که زهر آید از آن نوش، مرا
سعدی اندر کف جلاّد غمت میگوید
بندهام ،بنده به کشتن ده و ،مفروش مرا
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵ ساعت ۶:۴۱ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد