ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
کز زخمهٔ آن نُه فلک اندر تک و تاز است

آورد به یک زخمه جهان را همه در رقص
خود جان و جهان نغمهٔ آن پرده‌نواز است

عالم چو صدایی است ازین پرده که داند ؟
کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟

رازی ست درین پرده گر آن را بشناسی
دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟

عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید
از است به جایی و به یک جای نیاز است

در صورتِ عاشق چو درآید همه سوز است
در کسوتِ معشوق چو آید همه ساز است

راهی است ره عشق به غایت خوش و نزدیک
هر ره که جزین است همه دور و دراز است ...

عراقی