اوحدی واین غزل باشکوه.   .

وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم...

دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم  

خلق گویند: برو توبه کن از شیوهٔ عشق  

می‌کنم توبه ولی بار دگر می‌شکنم

...

  اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات

  وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم...

دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم  

شد چو مویی تنم از غصهٔ نادیدن تو  

رحمتی کن، که ز هجر تو چو موییست تنم

  اثری نیست درین پیرهن از هستی من  

وین تو باور نکنی، تا نکنی پیرهنم  

دهنت دیدم و تنگ شکرم یاد آمد  

سخنی گفتی و از یاد برفت آن سخنم  

از دهان تو چو خواهم که حدیثی گویم

  یاوه گردد سخن از نازکی اندر دهنم  

گر بمیرم من و آیی به نمازم بیرون  

تا لب گور به ده جای بسوزد کفنم  

آتش عشق تو از سینهٔ من ننشیند  

مگر آن روز که در خاک نشانی بدنم  

خلق گویند: برو توبه کن از شیوهٔ عشق  

می‌کنم توبه ولی بار دگر می‌شکنم  

گر زند بر جگرم چشم تو هر دم تیری

  اوحدی نیستم، ار پیش رخت دم بزنم