با من بگو تا کیستی ؟ مهری ؟ بگو ، ماهی ؟ بگو 
خوابی ، خیالی ، چیستی ؟ اشکی ؟ بگو ، آهی ؟ بگو 

راندم چو از مهرت سخن ، گفتی بسوز و دم مزن 
دیگر بگو از جان من ، جانا ! چه می‌خواهی ؟ بگو 

گیرم نمی‌گیری دگر ، زآشفته ی عشقت خبر 
بر حال من گاهی نگر ، با من سخن گاهی بگو 

ای گل پی هر خس مرو ، در خلوت هر کس مرو 
گویی که دانم ! پس مرو، گر آگه از راهی ، بگو 

غمخوار دل ای مه نئی ، از درد من آگه نئی 
ولله نئی ، بالله نئی ، از دردم آگاهی ، بگو 

بر خلوت دل سرزده ، یک ره درآ ساغر زده 
آخر نگویی سرزده ، از من چه کوتاهی ؟ بگو 

من عاشق تنهایی‌ام ، سرگشته ی شیدایی‌ام 
دیوانه‌ ی رسوایی‌ام ، تو هرچه می‌خواهی ، بگو


زنده یاد مهرداد اوستا