برای استاد: مهدی اخوان ثالث: شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی نازنینا، تو همان پاک‌ترین پرتو جامی ای برای تو بمیرم، که تو تب‌کردهٔ عشقی ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی (مهرداد اوستا): شعر همان عشق که با شهریار کرد سرافرازی و نام‌آوری شعر همان فتنه و آزرم و راز کز نگه دوست کند دلبری (پژمان بختیاری): زین شهر مردپرور و زین شهر عشق‌زای برخیزد آنچه مایهٔ غرور و وقار ماست گه شهریار پرورد این شهر، گاه شمس کز نامشان تفاخر ملک و دیار ماست نیما یوشیج: رازی است که آن نگار می‌داند چیست رنجی است که روزگار می‌داند چیست آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست من دانم و شهریار می‌داند چیست