بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهی ما بگشایی؟.تقدیم دوستان بشنوید.بی نظیره غزل واهن
همایون مثنوی-شجریان
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهی ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
... همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی: از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهی ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
... همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی
گفتی: از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
http://www.youtube.com/watch?v=N0u8IzyXJ94&feature=related
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۹:۴۷ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد