در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن از حافظ شیرازی

ای دل آن به که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج بصد حشمت قارون باشی
...

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنما

ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی

در ره منزل لیلی که خطرها است (درآن) بجان

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ورنه چون ننگری از دایره بیرون باشی

ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

تا بچند از غم ایام، جگر خون باشی

حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

هیچ خوش دل نه پسندد که تو محزون باشی