کوچه باغ..صدای به هم خوردن استکان ها.عمران صلاحی .از دوست فرهیخته وتذکرشون ممنونم و از ارسال این سرو
کوچه باغ
صدای به هم خوردن استکان ها
صدای غم انگیز آوازه خوان ها
صدای سماور، هیاهوی غلیان
گره خورده با نغمه خسته جان
به روی سر برفی پیر عاشق
به جا مانده خاکستر کاروان ها
چه خاکستر پرغباری که هر دم
کشد پرده بر نام ها و نشان ها
رها کن صدا را، که اینک صدا را
صدا می زند آبی آسمان ها
بخوان پیر عاشق، بخوان "لاله ها" را
که از باغ جان آوری ارمغان ها
غمت عابر کوچه باغ دلم شد
بخوان عاشقانه، بخوان از همان ها...
"عمران صلاحی"
صدای به هم خوردن استکان ها
صدای غم انگیز آوازه خوان ها
صدای سماور، هیاهوی غلیان
گره خورده با نغمه خسته جان
به روی سر برفی پیر عاشق
به جا مانده خاکستر کاروان ها
چه خاکستر پرغباری که هر دم
کشد پرده بر نام ها و نشان ها
رها کن صدا را، که اینک صدا را
صدا می زند آبی آسمان ها
بخوان پیر عاشق، بخوان "لاله ها" را
که از باغ جان آوری ارمغان ها
غمت عابر کوچه باغ دلم شد
بخوان عاشقانه، بخوان از همان ها...
"عمران صلاحی"
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۳:۳ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد