دل من زنده می‌گردد به بوی وصل دلداران
 
** دماغم تازه می‌دارد نسیم وعده یاران
الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را
 
 ** که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران

شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل
 
** که بیمارست و م...ی‌سوزد همه شب بحر بیماران
مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت **
 
بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران
به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس
 
** قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران

صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک **
 
نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران

بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت
 
** گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران