پرواز خاکستر . . .-ه.الف.سایه..استاد امیر هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۹:۱۷ ق.ظ توسط عذرا مجیبی
|
پرواز خاکستر . . .
به جز باد سحرگاهی که شد دمساز خاکستر؟
که هر دم می گشاید پرده ای از راز ِ خاکستر
به پای شعله رقصیدند و خوش دامن کشان رفتند
کسی زان جمع ِ دست افشان نشد دمساز خاکستر
تو پنداری هزاران نی در آتش کرده اند اینجا
چه خوش پر سوز می نالد،زهی آواز خاکستر!
سمندرها در آتش دیدی و چون باد بگذشتی
کنون در رستخیز عشق بین پرواز خاکستر!
هنوز این کُنده را رؤیای رنگین ِ بهاران است
خیال گل نرفت از طبع آتشباز خاکستر
من و پروانه را دیگر به شرح و غصه حاجت نیست
حدیث ِ هستی ما بشنو از ایجاز خاکستر!
هنوزم خواب نوشین جوانی سر گران دارد
خیال ِ شعله می رقصد هنوز از ساز خاکستر
چه بس افسانه های آتشینم هست و خاموشم
که بانگی بر نیاید از دهان باز خاکستر
-ه.الف.سایه
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد