دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز..مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز عماد خراسانی بسیار زیبا ودلنشین
|
دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز |
|
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز |
|
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید |
|
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز |
|
گرچه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق |
|
یار عاشق كش و بیگان نواز است هنوز |
|
خاك گردیدم و بر آتش من آب نزد |
|
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز |
|
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پرآب |
|
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز |
|
گر چه رفتی، زدلم حسرت روی تو نرفت |
|
قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز |
|
گر چه رفتی، زدلم حسرت روی تو نرفت |
|
در ِ این خانه به امید تو باز است هنوز |
|
این چه سوداست عماداكه تو در سر داری؟ |
|
وین چه سوزی است كه در پرده ساز است هنوز |
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۷:۶ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد