لب و دندان سنايی همه توحيد تو گويد... مگر از آتش دوزخ بودش روی رهايی
ملکا ذکر تو گويم که تو پاکی و خدايی
نروم جز به همان ره که توام راهنمايی
همه در گاه تو جويم همه از فضل تو پويم
همه توحيد تو گويم که به توحيد سزايی
تو حکيمی,تو عظيمی,تو کريمی,تو رحيمی
تو نماينده فضلی تو سزاوار ثنايی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نيازی
بری از بيم و اميدی بری از عيب وخطايی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نيايی
نبد اين خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزايی
همه عزی و جلالی همه علمی و يقينی
همه نوری و سروری همه جودی و سخايی
همه غيبی تو بدانی همه عيبی تو بپوشی
همه بيشی تو بکاهی همه کمی تو فزايی
لب و دندان سنايی همه توحيد تو گويد
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهايی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ توسط عذرا مجیبی
|
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد