بیژن ترقی

در میان باغ و در طـــــرف چـــــــــمن
بلبلی می گفت با جفت این سخن
مـــــا ز سرمای زمستان رسته ایم
دل به امـــــــــید گلستان بسته ایم
در دهـــــــــان بلبلک بود این سـخن
باشــــــــــــــکی آمد ربودش در دهن
در دهان باش می گفت این سخن
عمر کوته بــــین و امید کــــــهن